<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<NEWS_DETAIL>
	<HEAD>
		<PAGETILTE> ..:: Motalebe.ir ::.. </PAGETILTE>
		<META http-equiv="content-type" content="text/html; charset=utf-8" />
		<NEWSCATEGORY>مصاحبه و گزارش</NEWSCATEGORY>
		<LANGUAGE>farsi</LANGUAGE>
	</HEAD>
	<BODY>
		<TITLE>جبهه و جنگ يكي نيستند!</TITLE>
		<CODE>5214</CODE>
		<DATE>&#1670;&#1607;&#1575;&#1585;&#1588;&#1606;&#1576;&#1607; &#1778; &#1575;&#1585;&#1583;&#1610;&#1576;&#1607;&#1588;&#1578; &#1777;&#1779;&#1784;&#1784;</DATE>
		<SOURCE>نشريه امتداد</SOURCE>
		<PRIORITY>مهم</PRIORITY>
		<ABSTRACT></ABSTRACT>
		<CONTENT><![CDATA[اشاره: غرفه امتداد، توي نمايشگاه مطبوعات امسال خيلي فعال بود. يكي از فعاليتهاي اين غرفه برگزاري چند ميزگرد تخصصي با حضور كارشناسان مختلف بود كه يكي از آنها ميزگرد بررسي ابعاد جنگ از منظر امام«ره» با حضور دكتر ابراهيم فياض، استاد دانشگاه تهران و حميد داوودآبادي، نويسنده و محقق دفاع مقدس بود. توي آن سر و صداي نمايشگاه، گفتن و شنيدن چنين سخناني، شيرين و درس آموز بود. شيريني اين معرفت تازه را با شما به اشتراك مي گذاريم. براي انتقال حس پرشور جلسه، سعي كرديم لحن كلام را در ويرايش حذف نكنيم.<br />
*****<br />
امتداد: بسم الله الرحمن الرحيم. موضوع بحثمان دست آوردهاى جنگ از نظر حضرت امام است. چون وقتي اين دستاوردها را از منظر حضرت امام نمى‏بينيم يك سرى از موضوعات مورد بررسى قرار نمى‏گيرد ولي در منظر ايشان حيطه‏ى آن خيلى گسترده مى‏شود، يعنى فتح فلسطين و نمى‏دانم اسلام خواهى مردم در سراسر جهان را هم امام جزو دست آوردهاى جنگ مى‏دانند كه اين نگاه خيلي متفاوت با نگاه رايج است. يكى از سؤالاتى كه هست اين است كه اساسا فهم همين مسأله نيازمند چه پيش زمينه‏هايى است؟ يعنى چطور مى‏شود فهميد كه اين دست آوردها از بركات جنگ است؟ يك بحث ديگر هم در رابطه با دستاوردهاي داخلى‏اش است كه باز آنها هم مى‏بينى مورد توجه نيستند؛ يعنى تحليل ديگران جوري است كه كأنه جنگ جز ضرر هيچ چيز نداشته است. اما امام خيلى بركات را مى‏شمارند. مثلا حسّ وطن دوستى تقويت شد، فضاى علمى رشد كرد و غيره. بعبارتي خيلى از رشدها كه الان دارند سر باز مى‏كنند را بايد در جنگ جستجو كنيم. اين به نظرم خيلى الان فهم نمى‏شود. چه زمينه‏هايى نياز دارد براى فهم اين صحبت‏هاى امام؟<br />
ابراهيم فياض: من اگر بگويم كه جنگ اصلا بازتوليد ساختارى انقلاب اسلامى بود حرف گزافى نگفته‏ام. يعنى اگر جنگ نبود انقلاب اسلامى بازسازى نمى‏شد. آن‏ها جنگ را تحميل كردند كه انقلاب از بين برود، برعكس انقلاب ساختاري صورت گرفت. اين فرضيه‏ى اول من. <br />
ما بعد از جنگ راه «ضد جنگ» را رفتيم! يعنى اون چيزي كه صورت بازسازى پيدا كرد چه دوره بازسازى و چه دوره‏ى نوسازى و دوره‏ى دوم خرداد، اين‏ها ضد جنگ بودند! در نتيجه اين‏ها تا حدودى سعى كردند جنگ را مهجور كنند، ولى جالب است با همه‏ى اين كارهايى كه كردند ديدند مردم بيش‏تر به سمت جنگ رفتند. الان مثلا توى ماشين كه مى‏نشينى، مردم مى‏گويند خالص‏ترين بچه‏هاى ما اون‏ها بودند كه رفتند و شهيد شدند. اون‏ها از جنگ سوء استفاده  كردند. البته الان مردم خودشان متوجه‏اند. به نظر من، كار شروع شده و نمي توانند جلويش را بگيرند.<br />
چند شب پش ديدم يكى از بچه‏هاى فوتباليست هم، حالا نمى‏گوييم رياكارانه، ولى اين را گفتند كه مثلا ما بايد در فوتبال‌مان هم ياد جبهه‏ى جنگ باشيم كه بچه‏هاى خود ما بودند. على دايى همين را مى‏گويد. يا مهران مديرى دارد اين حرف‏ها را مى‏زند. حالا شايد شما بگوييد ريا كارانه است ولى مى‌بينيد اينها دارند اين حرف‏ها را مى‏گويند، يعني ارزش است كه مي گويند. اين نشان مى‏دهد كه ساختارى دارد مى‏آيد. آنها چون نمى‏توانستند با جنگ كارشان را پيش ببرند، ضد جنگ عمل كردند، يعني دولتهاي ما كه بعد از جنگ آمدند مقصر بودند؛ البته حالا احمدى نژاد مى‏خواهد اين بحث را مطرح كند، حالا درست يا غلطش بماند.<br />
حميد داوودآبادي: فكر مى‏كنم به تعبير كلمه اوليه‏اش برمى‏گردد. ما اگر بخواهيم 8 سال دفاع مقدس را به صورت جنگ نگاه بكنيم؛ بله! جنگ اين است: سختى، تلخي، مصيبت، هميشه اين بوده است ولي اگر بخواهيم عاشورا را هم نگاه بكنيم كه آن هم يك جنگ بود و ظاهر امر نظامى بود و شكست در پي داشت. پس بايد بعد از عاشورا بگوييم مثلا سختى‏ها و مصيبت‏ها و اين چيزها ببار آورد! ولى وقتى به ديد «دفاع مقدس» نگاه بكنيم، به ديد معنوى نگاهش بكنيم، به ديد اسلامى‏ نگاهش بكنيم؛ اينطور نيست!<br />
ما چه بخواهيم و چه نخواهيم جنگ يكى از مراحل انقلاب ما بوده و طبيعتا هر انقلابى اين مسائل برايش پيش مى‏آيد. برخي كشورهاى همسايه فكر مي‌كنند كه مى‏شود زد و اين كشور را گرفت و متلاشى كرد. من در ادامه صحبت‏هاى دكتر مى‏گويم اگر سال 59 جنگ پيش نمى‏آمد، چه بسا در همان چند سال اول، گروه‏هاى سياسى، گروه‏هاى بزرگى مانند منافقين كه آن قدر جوان‏هاى ما را فريفته بودند؛ با اون تعداد عمليات‏هاى نظامى كه از عراق عليه ما مى‏كردند، هم از درون ايران و در خود تهران، عمليات‏هاى نظامى مى‏كردند و چه بسا انقلاب را مى‏لرزاندند. يعنى خطر عظيمى بود كه جنگ اين خطر را از بين برد، يعنى باعث شد انقلاب تثبيت شود؛ اگر بياييم و آن بُعدى كه امام اسمش را «دفاع مقدس» گذاشته بود نگاه بكنيم دست آوردهايش را هم مى‏توانيم پيدا بكنيم. گفتم اگر عاشورا را بخواهيم به عنوان يك جنگ نظامى نگاه بكنيم، به چيزى نمي رسيم! مى‏نشينيم دو دو تا چهار تا مى‏كنيم چُرتكه مى‏اندازيم آقا اين قدر نفرات امام حسين(ع) كشته شدند، اين‏قدر نفرات دشمن كشته شدند؛ ولى وقتى وارد بُعد معنوى‏اش مى‏شويم، 1400 سال است كه بركات عاشورا دائم دارد مى‏آيد، يك نمونه كوچكش هم انقلاب ما بود.<br />
وقتى امروز مى‏بينيم كه اسرائيل در لبنان، در مقابل يك حزب كوچك، زمين‏گير مى‏شود يعني چه؟ چه بخواهيم و چه نخواهيم بايد بپذيريم كه حزب اللّه‏ يك ارتش نيست، يك كشور نيست، حتى يك شهر براى خودش ندارد، كل لبنان يك صد و پنجاه و هشتم ايران است! حالا شما حساب كنيد كشورى كه 158/1 ايران است، حزب اللّه‏ چقدر جايگاه دارد؟! چند تا از روستاهاى جنوب را در اختيار دارد، در حالى كه روستاهاى همسايه‏اش مزدوران اسرائيل اند! مسيحى اند، مارونى‏اند و ديگران. يا مثلا نگاه كنيد مقاوت حزب الله را! در مقابل تيپ گولانى با آن عظمتش و يگان يگوز به عنوان يگانى كه به «يگان جاودان» معروف شده و 35 سال توى عمليات‏هايش يك تلفات نداده است، مى‏ايستد. تيپ گولانى مى‏آيد توى محاصره مى‏افتد و يگان يگوز مى‏آيد به كمكش، آن هم تلفات مي‌دهد! حالا چند نفر مقاومت مى‏كردند؟ 35 الى 50 نفر! خُب حالا ما مى‏خواهيم بگوييم اين نشأت گرفته از كجاست؟ چرا لبنان و فلسطين كه 60 سال درگير صهيونيست هستند، نتوانسته بودند تا حالا اين كار را بكنند؟ اين يك حركتى بود كه از بركت انقلاب ما و دفاع مقدس ما شكل گرفت. نمى‏خواهيم چيزى را هم بپوشانيم. دنيا هم به اين اعتراف دارد كه شما وقتى در سنگر بچه‏هاى حزب اللّه‏ مى‏روى، وقتى توى خط مقدم نبرد رويارويى حزب الله لبنان مى‏روى، عكس آقا و امام را مي‌بيني!<br />
آنجا يك منطقه‌اي دارند كه گذرگاهى است و اسرائيل وقتى كه سال2000 با خفت از جنوب لبنان فرار كرد حزب الله يك عكس بزرگ از مقام معظم رهبرى نصب كرد و جالب بود كه كنارش، سنگر ديده‏بانى اسرائيلى‏ها قرار داشت. سرباز اسرائيلى جرأت نمى‏كرد بيايد بالا! يعنى تا مى‏آمد پشت پنجره، باران سنگ مى‏رفت طرفش! مثلا مرحوم پروفسور ادوارد سعيد افتخارش اين بود كه من رفتم سنگ زدم به طرف نگهبانى اسرائيلى! اين عظمت از كجا به دست ما آمده؟ ما درك نمى‏كنيم! <br />
ببينيد! دفاع مقدس ما يك سرّى كه دارد اين است كه جهاني است. حالا ما منتظريم حاصل و فرآورده‏هايش در تهران ديده بشود، نه! توى تهران ديده نمى‏شود! آن پيامى كه امام دادند كه ما در جنگ انقلابمان را صادر كرديم و جنگ ما آزادى قدس را به دنبال خواهد داشت، همه‏ى آنها را كه امام گفت، اگر از ديد امام به دستاوردهاي جنگ بنگريم، معنا مي‌شوند. <br />
يك روز دكتر جاشوا، آلمانى الاصل كه استاد دانشگاه آمريكا بود برگشت به ما گفت فكر مى‏كنيد برنده جنگ كى بود؟ گفتم: برنده‏ى جنگ من و امثال من بودند! گفت نه! آمريكا و اسرائيل اسلحه‏هايشان را فروختند، جنگ انداختند بين دو تا گروه شيعه و تلفات وارد كردند؛ گفتم نه! برنده‏ى جنگ ما بوديم! ماها كه آن معنويت را بدست آورده بوديم. ما همان بچه‏هايى بوديم كه شب مى‏ترسيديم بيرون برويم! انقلاب را ماها حفظ كرديم. ما برنده‏هاى جنگ بوديم كه اگر امروز خطرات بدتر از اين هم پيش بيايد همين ماها دوباره مى‏جنگيم و از آن دفاع مى‏كنيم. اين علامت برندگى ما است. گفتم آخر جنگ را شما نگاه بكن! مى‏گويند جوجه را آخر پاييز مى‏شمارند! آخر جنگ كى ماند و كى رفت؟ امروز كى ماند و كى رفت؟ عراق چى شد و ايران چى شد؟ ما اينها را باز نكرده ايم! يعنى حتى توى راديو و تلويزيون و حتى توى مطبوعات‌مان نكرديم! بعنوان مثال اگر مى‏خواستيم دست‌آوردهاى جنگ را بگوييم: بله! از نظر مهندسى تقويت شديم از نظر پزشكى... اما اينها كه در همه دنيا اتفاق مي افتد! توى همه‏ى دنيا مهندسى و معمارى و نمى‏دانم ادبيات و پزشكى و همه‏ى اين‏ها بعد از جنگ رشد مى‏كند. چون توى جنگ همه تجربه مى‏كنند و بعد از جنگ رشد مى‏كند. اون نگاه مادى به جنگ است. اگر معنوى به دفاع مقدس نگاه بكنيم، دست آوردهاى زيادى دارد كه امام همه‏اش را به ما آموزش داده است. <br />
امتداد: البته يك نكته اي اين وسط هست. به نظرم اگر درست توضيح داده نشود اينها فهمش يك مقدار براي نسل ما سخت است. يعنى نسل امروز كه قطعا نمى‏فهمد كه آقا ما با عراق توي مرزهاي غربي مان جنگيديم و از خودمان دفاع كرديم. اين چه ربطى دارد به اين كه مردم آفريقا به اسلام علاقه‌مند بشوند؟ يا اين كه اساسا چه جورى جنگ، مقوّم پيام انقلاب شده است؟ چون انقلاب كه اتفاق افتاد خيلى‏ها فهميدند انقلاب شده ولي امام گفتند ما انقلاب را در «جنگ» صادر كرديم؟ چه جورى؟ يعنى جنگ در اين صدور چه نقشي داشته است؟ <br />
ابراهيم فياض: نكته‏ى مهمش اين است كه آن‏ها مى‏خواستند جنگ را «ضربتى» تمام كنند ولي نشد! من دقيقا يادم هست كه اوايل جنگ، عراق، پشت جنگلهاي جاده اهواز خرمشهر و جاده سوسنگرد گير كرد و ديگر جنگ فرسايشى شد! جنگ فرسايشى خودش را بيش‏تر مطرح كرد. يعنى شد مثل فلسطين كه هميشه دعوا است و خبرساز! همينطوري هر روز يك خبر از جنگ ايران بود چون بالاخره هر چند ماه يك بار يك عمليات بود. همه سوال‌شان اين شده بود كه اينجا چه خبر است؟ الان جنگ فرسايشى كه بچه‏هاى حزب اللّه‏ شروع كرده‏اند دارد اسرائيل را نابود مى‏كند. يا ببينيد اين دو سه روز، در رابطه با همين كه مثلا راه غزه را بستند و بحران شده، چقدر شلوغ است! هى اعلاميه اين و آن و مثلا سازمان ملل، مدام اين‏ها را اعلام مى‏كنند. الان محمود عباس دارد از مشروعيت مى‏افتد، نه محمود عباس بلكه عربستان بعنوان پشت او! ساختار عربستان دارد از هم مى‏پاشد. ساختار اردن دارد از هم مى‏پاشد؛ بخاطر همين مقاومت ناچيزى كه اين‏ها دارند توى غزه انجام مي دهند. اين اتفاق در دنيا افتاد، يعنى ساختار دنيا پاشيد! يا به قول شيرازى‏ها پوكيد! واقعا الان ساختار دنيا پوكيده! اينجا هم دارد بازگشت به جنگ اتفاق مي افتد. يك دوره‌اي خود دولت مردان، چقدر براى جنگ حتي توى خطبه‏هاى نماز جمعه‏شان! مسأله ايجاد كردند! تحقير كردند. گفتند جورابشان بوى گند مى‏دهد و يا از اين حرف‏ها كه عده‏اى درآوردند! ولى امروز اين‏ها دارد در ساختار جامعه ايران بازتوليد مى‏شود. <br />
شما مي‌بينيد صدام مستبد اين قدر ملعون دنيا مي‌شود كه آمريكا هم حمله مي‌كند به عنوان افتخار سرنگونش كند! خُب اين‏ها يك مقدارش بخاطر جنگ بود. بعد مطرح مي‌شود كه چه كسانى پشت صدام بودند؟ مي‌بينيد چطور اين‏ها تناقضات دارد جهانى مي‌شود؟! دارد نظامهاي معنايي جهانى كه اين‏ها بر اساس‌شان حكومت‏هايشان را بنا كرده‏اند شكسته مي‌شود. يعنى با صد تا كار تبليغاتى نمى‏شد اين كار را كرد! در داخل هم مثل خود احمدى نژاد كه با همين ساختار فكرى طرفدارى از جنگ و بچه‏هاى جنگ و روش امام به ميدان آمد؛ الان خود آنهايى كه قبلا منسوب به امام بوده‏اند منفعل شده‏اند! حتي برخي از خانواده امام! اما خون شهدا چيزى نيست كه بتوان از دستش فرار كرد. <br />
يادم هست خيبر، توي طلائيه بوديم. آتش خيلي وحشتناك بود. زمستان هم بود و زود هوا تاريك مى‏شد. بچه‏ها را دو تا دو تا فرستادند آنطرف! مي‌توانم بگويم اينها سه ساعت روي ما كاتيوشا ريختند! متر متر مي‌زدند! جوري كه موج آتش‌شان مي‌آمد توى سنگر و آتش اين خوراك پز‏ها، هى مى‏رفت بالا و مى‏آمد پايين! ما لو رفته بوديم و بچه‏ها چقدر مظلومانه شهيد مي‌شدند. يك گروهان را مدام جا به ‌جا مى‏كردند كه عراق خيال كند ما خيلى نيرو داريم! يك گروهان را در سه كيلومتر خط، جا به جا مى‏كردند! باورتان نمى‏شود بچه‏ها همه شهيد يا زخمى شده بودند. اين فرمانده گروهان از اين جا مي‌پريد اونجا مي‌گفت تو اينجا را رگبار ببند! تو اونجا را رگبار ببند! همين طوري در دويست، سيصد متر بچه‌ها را جا به جا مى‏كرد. پاتك شديد بود و نيرو هم نداشتيم! يعنى من مى‏گفتم توى اون وضعيت بچه‏ها چى مى‏شوند!؟ واقعا احساس من اين بود كه اينها مي‌گذرد. اين مظلوميت‏هاى بچه‏ها كه توى اين خاكريزها دارند كشته مي‌شوند، مي‌گذرد و روزهاي ديگري هم مي‌رسد. هنوز اول جنگ، سال62 بود. اينقدر خون ريخته بود كه وحشت ناك بود! من هر جا مى‏رفتم پشه‏ها بلند مى‏شدند! پُر خون بود يعنى حالا عراقى و ايرانى قاطي بود. اينقدر خونريزى شده بود! ولى اين راه باز شد و آنگونه نماند.<br />
شما مي‌دانيد كه انقلاب فرانسه با ناپلئون جلو رفت كه جنگ طلب بودند و بالاخره آدم‏هاى عوضى اي بودند! انقلابى‏هاى فرانسه هم خيلي‌هايشان آدم‏هاى عوضى بودند! ولي انقلاب ما جنگ طلب نبود بلكه برعكس صلح طلب بود. اين‏ها بودند كه جنگ را شروع كردند و بعد مي‌بينيم كه اين صلح‏طلبى و حق‏طلبى و عدالت‏طلبى كه ما داشتيم اينجا هم بروز كرد. توى خطهاي ما بچه‏هاى سودان، بچه‏هاى پاكستان و حتي آلمان در جنگ ما بودند، بچه‏هايي ازهمه دنيا در كنار ما جنگيدند. صدام هم طورى شد كه بعد از جنگ با ما، منفور شد و خود همان‏ها كه پشتوانه‏اش بودند براى اين كه پاك بشوند به او حمله كردند! پس من مى‏خواهم بگويم تمام ساختارها و نظام‏هاى معنايى‏ جهان را به هم ريختند! <br />
به نظر من ديگر الان دانشگاهها هم دارند عوض مى‏شوند. ساختار و تفكر عمومى ارتش جهان دارد عوض مى‏شود و بيشتر هم خواهد شد. فقط ما اگر عُرضه داشته باشيم و خيانتكار نباشيم به اين بچه‏ها، خيلى از كارهايمان پيش مى‏رود، يعنى فقط كافى است بفهمند كه چى گذشته و كافى است ببينند. همين چند سال پيش بود كه يادم هست يك دختر مردم شناس از اتريش آمد عيد نوروز را رفت جنوب، شيعه شد. مى‏گفتند خيلى هم كَله شق است! اصلا مى‏گفتند اين خيلى آدم عادى نيست، اصلا استدلال نكرد، آن فضا را كه ديد، شيعه شد! و الان يكى از شيعيان فعال اتريش است. مردم شناس بود و آدم بى‏سوادى هم نبود. حالا ما خيلى مانده كه براي جبهه‏ها كار كنيم. كارهاى عمرانى‏اش مانده، كارهاى ساختارى‏اش مانده، خيلى چيزها مانده، كه اگر شروع كنيم از نظر من حالا حالاها كار داريم! حالا كو تا كربلا و بين الحرمين و بقيه‏اش؟ آنها 72 نفر بودند و قرار بود كه لِه‏شان كنند، جنازه‏هايشان را هم منهدم كنند، آيا توانستند؟! نه، برعكس شد! دقيقا برعكس شد! اسير بردند، بيش‏تر مطرح شد؛ جنگ ما هم همين طور است. به نظر من حالا بايد صبر كنيم. البته زمان زيادى هم نگذشته است، 30 سال مى‏دانيد كه در تاريخ هيچ است! 100 سال، شايد بگوييم كه قدم اولش است. حالا صبر كنيم ببينيم 100 سال بعد در ايران چه خواهد شد، توى جهان چه خواهد شد، هنوز خيلى از چيزها به نظر من مانده است. <br />
امتداد: در داخل كشور و براى نسل فعلى، جنگ را چگونه بايد روايت كرد؟ به چه نكاتى بايد توجه بشود تا اين حقيقت به خوبي و درستي منتقل بشود؟<br />
ابراهيم فياض: يك بعدش احساسى است كه در تلويزيون و راديو و برنامه‏ها دارد مى‏شود، اما يك بعدش معرفتى است كه در دانشگاه هيچ وقت مطرح نشده است! ببينيد هر وقت در هر جاى دنيا جنگ مي شود، قاعدتا انسجام پيش مى‏آيد. پشت جبهه حكومت نظامي مي شود و توى جنگ همه كه همه چيز سلسله مراتب است. ولي توى جنگ ما اتفاقا برعكس بود، يعنى اصلا انسجام به اين معنايى كه ما مى‏گوييم پيش نيامد! چون نيروهاى مردمى، از هر جا، با هر فرهنگ، خودش بايد مى‏جنگيد! ببينيد يك جنگى بود كه سر تا به پا توش آزادى و آزادگى و معنويت بود. اصلا من نمى‏دانم چه بگويم! چه طور مى‏شود اينطور جنگ محكمي باشد ولى ساختار نداشته باشيم؟! من به نظرم مساله اين است اگر كسي آنرا بفهمد. بعد آمريكا همين را متأسفانه بازتوليدش كرد، بدون اينكه ما بفهميم و شد جنگ‏هاى غير متقارن! مي آيد عراق را مي گيرد و مي گويد من جنگ نامتقارن توليد كردم! همان جنگ بسيجى ما شد جنگ‏هاى غير متقارن آنها! همين كه ايشان گفتند فرانسوى‏ها بازتولديش كردند. يعنى الان كار ما، جنگ ما، جنگ دنيا را عوض كرد، ولى ما عُرضه‏ى تئوريك نداشتيم، خاك بر سر بوديم! احمق هم بوديم! بى‏شعور هم بوديم! مثل نفت خامى كه صادرش كرديم و داريم از بين مى‏بريمش! جنگ را ما داريم همين طورى مى‏كنيم! حالا بعد شما مى‏آييد و اداى آمريكا را درمى‏آورى! با اين كه توى جنگ ما بوده است. ما مشكل بُعدهاى علمى و تئورى و بازسازي تئوريك جنگ را نداريم وگرنه بازسازى تئورى جنگ، همين كه ايشان گفت، مي تواند اصلا ساختار جهانى را عوض كند. ولى متأسفانه دشمن دارد پردازش اش مى‏كند، ماى بى‏شخصيت! ماى وامانده! نه! جنگ هم يك فخر تاريخى ما است، بعضى‏ها خيال مى‏كنند ذلّت تاريخى ما است. با پول جمهورى اسلامى، با پول اين مملكت، مى‏آيند چكار مى‏كنند؟ مى‏آيند عليه جنگ و دفاع مقدس صحبت مى‏كنند! ديديم ديگر! شعارهايى كه در دوره‏ى دوم خرداد عليه بسيجى‏ها دادند، اين‏ها ننگ تاريخى ماست!<br />
فرانسه چندين پايان نامه دكترا روي جنگ ما گذاشت! چرا؟ اگر هيچي نبود، پس چرا آنها وقت و هزينه گذاشتند؟ پس چرا بازتوليدش توى عراق اجرا شد؟ همان كه قرار بود ما با عراق كنيم، آمريكايى‏ها كردند! اين‏ها واماندگى ماست! حقارت و تحقيري كه ما توى خودمان پذيرفته‏ايم، الان چوبش را خودمان مى‏خوريم! مثل اسلام! بياييم تحقيرش كنيم بعد فلان خارجى بنويسد و با افتخار بگوييم به به اسلام‏شناسى آنه ماري شيمل يا نمى‏دانم هانري كربن! مگر او چرا بازتوليد كرد؟ جز همين ابن عربي و شيخ اشراق؟ چرا اين‏ها توى ايران بازتوليد نمى‏شوند؟! تعجب هم نمى‏كنيم كه دانشگاه تهران مى‏شود نمايندگي هانري كربن يا مى‏شوند نمايندگى هايدگر! هايدگر همه‏ى بحث‏هايش طبق گفته آقاي منوچهر آشتيانى كه گفت رفتم ديدم همه‏ى حرفهايش آلماني و خلاصه كتاب حكمه الاشراق شيخ اشراق است! هايدگر مى‏داند چه چيزي بايد بازتوليد بشود! <br />
اين سيستم‏هاى وامانده و بى‏شخصيتى كه ما داريم، توى همه چيز، توى اسلاممان هم هست! توى كشورمان هم هست! ديگر حالا اين واماندگى، غرب زدگى و غرب گرايى در برخي مسوولان كشورمان هم هست! يعنى درد اين جا است كه بعضي عمامه به سرها اينطوري اند وگرنه الان خارجى‏ها خيلي بيش‏تر از اينها به اين حرفها ارادت دارند. <br />
من الان واقعا دلم به حال بچه‏هاى خارجى شيعه مى‏سوزد كه چقدر تحقير شخصيت شده‏اند از دست اين غرب زده‌ها! اين‏ها كه آلمان و اروپايند مى‏گويند چقدر تحقير شخصيت؟ توي آلمان مي‌زد روي بنز و مى‏گفت تا رهبران شما عاشق اين ماشين هستند، هميشه نوكر غرب هستند! هر وقت از اين تعلق خارج شدند آقا مي‌شوند! همين طور مى‏زد روى داشبورد بنز و اين را مي‌گفت. مشكل ما اينجاست كه آن جنگ به آن عظمت كه خلق كرديم، شعور كه نداريم، هيچ! تازه ضدش هم عمل مى‏كنيم. اين بدبختى و بيچارگى امثال ما است. واقعا داشتم مى‏سوختم، چون من خودم از اول تا آخر جنگ بوده‏ام. از شمالى‏ترين نقطه جنگيدم تا جنوبى‏ترين نقطه‏اش! يعنى از نقطه مرزى ايران و عراق و تركيه، قرارگاه رمضان بودم تا جنوب! آن كارهايى كه آن بچه‏ها كردند، بقيه دارند با آن‏ها چكار مى‏كنند؟! اين بى‏شخصيتى و عقب ماندگى و وامانگى ما براى اين است كه ما هيچ وقت قدر هيچ چيز را نمى‏دانيم! نه قدر علما را، نه قدر متفكران را، قدر جنگ را هم ندانستيمً همه‏اش هم خودِ مسولان اين كار را كرده‏اند! من دارم مى‏گويم اين مسوولاني كه بودند و بعد از جنگ آمدند و پشت پا زدند به اين بچه‏ها! كه امام اون موقع پيش‏بينى كرد و گفت اگر اين بچه‏ها در پيچ و خم زندگى گير كنند، آتش جهنم براى ما خواهد بود! همانهايي كه پدران و مادران شهدا را سوزاندند و نااميد كردند!<br />
امتداد: به عنوان نماينده‏ى نسل جنگ اگر نكته‏اى در اين رابطه داريد بفرمائيد.<br />
حميد داوودآبادي: به قول شما حالا جناح چپ مى‏آيد و جنگ را از ديد خودش بررسى مى‏كند، محكوم مى‏كند، راست از يك چيزش كه مثلا اگر اين ادامه پيدا نمى‏كرد، فلان مى‏شد! هيچ كس به محتواى واقعى دفاع مقدس نمى‏پردازد براى همين همه‏اش درد و دعوايمان را داريم مطرح مى‏كنيم به نام دفاع مقدس! جوان ما هم اين وسط گيج مانده كه آقا من چى از اين جنگ شما ياد بگيرم!؟ مسائل نظامى‏اش را نگاه بكنى، به قول ايشان، الان بهترين و بزرگ‏ترين دانشكده‌هاي نظامى دنيا دارند تدريس‌اش مى‏كنند. ببينيد! بعد از والفجر هشت، از فروردين 65 به بعد، صدام يك صحبتى دارد كه خطاب به امام مى‏گويد كه خمينى! من مى‏خواهم اين جا يك اعترافى را بكنم! هرچى تو گفتى من عمل كردم و پيروز شدم! <br />
اصلا از 65 به بعد معروف شد به تاكتيك «بسيج عليه بسيج»! يعنى صدام آمد و يك شگرد را راه اندازى كرد. ببينيد! حتى شيوه‏ى شعار دادن ما را ياد گرفتند! آمدند يك پيرمردى را درست كردند، عين حاجى بخشى! كفن تنش كردند كه چى؟ مى‏رويم حرم امام رضا را آزاد مى‏كنيم!! شعارهايى كه مى‏دادند قبلاً هلهله صدام مى‏گفتند و حمله مى‏كردند، از فروردين 65 به بعد شد اللّه‏ اكبر! اسم عمليات‌هاشون قبلاً ام المعارك و اين چيزها بود، شد رمضان المبارك!؛ تمام كارهايى كه ما كرديم را كردند! يعنى فقط مانده بود اسم اين‏ها را بگذارى بسيجى! ببينيد دشمن آمد از شيوه‏ى جنگ ما استفاده كرد. اگر ما مى‏گوييم چرا سال 67 عراق توانست قوى بشود، چون از شيوه‏ى خودمان استفاده كرد! حالا امروز هم دنيا دارد حتى از بُعد نظامى جنگى ما استفاده مى‏برد، بعد ماها چون غافليم نمى‏بينيم چه جنگى داريم! عين اين مي‌ماند كه مثلاً شما ببيني يارو باستان شناس از فرانسه مى‏كوبد مى‏آيد اين جا يك كوزه‏ى سفالى ما را ببيند، اين قدر هم براى آن ارزش قائل است، ما مى‏اندازيم دور و مى‏گوييم كوزه است مگر چى است؟! هزار تا از اين كوزه‏ها داريم! ما جنگ‌مان هم گرفتار همين شده است. <br />
الان ببينيد گروه‏هاى تحقيق آمريكايى و غربي را! من چندتاي‌شان را از فرانسه و هلند و فنلاند ديده‌ام. يك دختر هلندى پايان نامه دكترايش، نقاشى ديوارهاى خرمشهر بود! خُب اين يعنى چى؟! كدام دانشجوى ما پايان نامه‏اش اين بوده است؟! زمان جنگ، دانشجويان عراقى كه مى‏رفتند خارج از عراق تحصيل مى‏كردند، 85 درصد موظف بودند پايان نامه‏شان در رابطه با جنگ ايران و عراق باشد. امروز من كلي دانشجوى خارجى، آمريكايى، فرانسوى، انگليسى‏، آلمانى مي‌شناسم كه پايان نامه‏هايشان جنگ ايران و عراق است! نوجوانان در جنگ، پايان نامه‏ى يكى از آن‏ها بود. پايان نامه يكي ديگر، عكس‏هاى پرتره(چهره) سر مزار شهداى ايراني بود! ببينيد! كدام دانشگاه و دانشجوى ما اين كار را كرده است! دكتر جاشوا آلمانى الاصل برگشت گفت كه وقتى كتابى درباره جنگ شما منتشر مى‏شود، آنجا اولين مخاطبش، اساتيد و اهل فن هستند و دانشجويان، بعد مردم عادى و عامى! ولي من جلوى دانشگاه تهران، دويست تا كتاب فروشى را گشتم، پنج تا كتاب جنگ شما را پيدا نكردم! چرا دانشگاه شما با جنگ‌تان قهر است؟ چرا نمى‏فهمند اين جنگ چى بوده؟ او داشت دل مى‏سوزاند براى ما! مى‏گفت بزرگ‏ترين حماسه‏ها توش بوده! بزرگ‏ترين دكتر آلمانى دارد مى‏گويد! مى‏گفت ما داريم در آمريكا رويش كار مى‏كنيم، الان يكى از بزرگ‏ترين و كامل‏ترين كتاب خانه‏هاى جنگ، توى فرانسه، مال اريك بوتل است. همين دكتر جاشوا يك ماه رفته بود آنجا! تمام محققين مى‏روند فرانسه براي كتابخانه او! همه كتاب‏هاي ما هست، مى‏نشينند، كامل تحقيقات‌شان را مى‏كنند. بعد در تهران سراغ چه كسانى مى‏روند فكر مى‏كنيد؟ درست مى‏روند سراغ نويسنده‏هاى ده پانزده تا كتابى كه آقا روى هر كدام يك صفحه نظر نوشته اند! نمى‏روند سراغ سردار فلانى، دكتر فلانى، مهندس فلانى، مى‏روند و همان ده تا نويسنده را مى‏آورند و شروع مى‏كنند هى مى‏ريزند به هم! از اين‏ها فرهنگ كشف مى‏كنند! از توى دل اينها مرواريد را بيرون مى‏آورند، برمى دارند و مى‏برند فرانسه! مى‏برند امريكا، مى‏برند آلمان! و روزى خواهد رسيد همان طور كه امروز متخصصين و محققين ما در تاريخ ادبيات ايران بايد بروند به كتاب‏هاى ادوارد براون مراجعه كنند، ما بايد به ادبيات فرانسه مراجعه كنيم كه فرهنگ جبهه مان را دربياوريم!! <br />
دكتر كريستوف بالايى كه كاملا هم به فارسى مسلط بود وقتي داشت توي سمينار روحيه‏ى يك بچه بسيجى در كربلاى 5 را تعريف مى‏كرد، من گريه‏ام گرفته بود! هى مى‏گفتم خدايا! اين يعنى بوده توى اون جا؟ من نمى‏توانستم به كلام بياورم! اون كار تحقيقاتى كرده بود اين قدر زيبا كه حرف نداشت! كجا را داريد شما؟ كدام محافل علمى ما آمده‏اند جنگ را بنشينند از ديد «فرهنگ جبهه» نگاه كنند؟! <br />
ببينيد من معتقدم بزرگترين خيانت و اشتباهى كه ما داريم مى‏كنيم، اين است كه «جنگ» و «جبهه» را يكى مى‏كنيم. يك روز يكى به من گفت داوودآبادي چقدر جنگ بودى؟ گفتم صد روز! گفت چقدر جبهه بودى؟ گفتم پنجاه ماه! گفتم يك بسيجى سه ماه كه مى‏رفت جبهه، ده روزش را درگير عمليات بود، بقيه‏اش را توي جبهه بود. توى روابط انسانى بچه‏ها بود. اون فرهنگ جبهه است. فرهنگ جنگ، آرپيچى زدن و تانك زدن كه تلويزيون ما دارد طرح مى‏كند، توى همه جاى دنيا وجود دارد. توى آمريكا هم هست، توى آلمان هم هست، توى فرانسه هم هست. پروقسور ادوارد روزو رييس موزه جنگ فرانسه اسلايدهاي موزه‏اش را آورده بود همه‌اش چهار تا لباس و مين و خمپاره و اين چيزها نشان مى‏داد! اين را بردندش شلمچه! يك ساعت توى شلمچه بود، اون جا توى زمين شلمچه فقط آه مى‏كشيد! مى‏گفت: واى! اين زمين كجاست؟ احمد دهقان بهش گفته بود كه تازه اينجا سيم خاردار و ميدان مين‏اش را جمع كرده‏اند. گفته بود: اونها كه آشغال است و همه جاى دنيا پيدا مى‏شود! اين زمين با آدم حرف مى‏زند! شما نمى‏دانيد اين زمين چيست! بعد اين آقاي رئيس موزه جنگ فرانسه مى‏گويد: اگر يك وجب از اين خاك توى فرانسه بود، بهتان مى‏گفتم مردم چه زيارتگاهى درست مى‏كردند. آرزوى من اين است كه يك بار ديگر بيايم ايران، بيايم شلمچه، پا برهنه، يك هفته، در شلمچه راه بروم! كسى كه نه شيعه است، كسى كه نه اهل اين بحث‏ها است، نه بسيجى است، چرا ما نتوانسته‏ايم اين را كشف بكنيم!؟ چرا ما مى‏آييم توى همين شلمچه خاك ريز مثلثى بدلى مى‏سازيم، مشابه‏اش را مى‏سازيم، به جوان مى‏گوييم بيا بنشين اين جا براى شهدا گريه بكن ؟!! آقا كى گفته كه براى عمليات كربلاى 5 بايد گريه كرد!؟ كى گفته براى بريده شدن سر امام حسين(ع) بايد گريه كرد؟ «ما رايت الا جميلا» كجاست؟ «رضا برضائك» كجاست؟ امام حسين(ع) مگر از شهات ترس داشت؟ از بريده شدن ترس داشت كه ما داريم برايش ترحم مى‏كنيم و گريه مى‏كنيم؟! <br />
شهيد ما كه بسم اللّه‏ گفت، ياحسين گفت و سوخت! ما بايد برايش بياييم و بگوييم واي سوخت؟! دوست داشت كه سوخت! خودش خواست كه سوخت! چون خود ما متحولش كرديم، ما آمده‏ايم عنايت كرده‏ايم به بدل سازى! توى منطقه شلمچه و توى جاهاى ديگر! يك سنگر درست كرده‏ايم! برويد سه راهي اصلي شلمچه! شما اون جا قدم بگذارى، آن جوّى كه آنجا دارد، نفست را مى‏بُرد! من خودم مى‏روم اين شلمچه ساختگى، مي‌گويم خدايا چرا من را تكان نمى‏دهد؟ مى‏بينم نه بابا! وقتى پايم را مى‏گذارم 10، 15 كيلومتر بالاتر از جاده شهيد صفوى مى‏روم طرف شلمچه، نزديكش كه مى‏شوم جو مى‏آيد توى وجودم! ما آمده‏ايم و مشابه‏سازى كرده‏ايم، در حالى هم داريم مشابه سازى مى‏كنيم كه اصلى وجود دارد! بعد مى‏آييم و مى‏گوييم كه چرا اين فرهنگ كار نمى‏كند؟! بعد شك مى‏كنيم به فرهنگ! حاضر نيستيم به خودمان شك مى‏كنيم كه بابا روش ما اشتباه است، شيوه‏ى ما اشتباه است، غربى‏ها دارند به اصلش مراجعه مى‏كنند! اما شما نگاه بكن، مثلا ده پانزده كتابى كه آقا گفت، شديد هم رويشان تأكيد كرد، چند بار تا به حال چاپ شده اند؟ حداكثر تيراژى كه هرمان حور چاپ شده باشد شما بگو 100 هزار تا! حداكثر از سال 72 تا الان كه آقا رويش تأكيد كرده اند، در حالي كه ما70 ميليون جمعيت داريم! فرانسوى‏ها اينها را گرفتند، ترجمه كردند و در كتابخانه‏هايشان گذاشته‏اند، هر كسى كه مى‏آيد، سريع آن كتاب را به او ارجاع مى‏دهند. ما چى كار كرده‏ايم توى اين كارها؟! نمى‏خواهم بيايم و بگويم هول كنيم و بگوييم كتاب درسى و فلان و بيسار! بشوند. حداقل نگاه‏هاى آقا را ببينيم. تأكيدى كه آقا روى اين‏ها كرده را ببينيم.<br />
ببينيد اون سمينارى كه بود همان كريستوف بالايى و پروفسور روزو جلوى همان ده تا نويسنده رزمنده‏ى ما، به زانو درآمده بودند! خودِ پروفسور بالايى گفت كه من سال‏ها در فرهنگ‏هاى جنگ‏هاى دنيا كار كرده‏ام، هيچ كتابى مثل اين‏ها من را داغون نكرد! من تا به حال هيچ فرهنگى انسانى و روابط انسانى، مثل اينكه توى اينها دارد مى‏گذرد، نديده‏ام؛ راست هم دارد مى‏گويد. كدام دانشگاه ما آمد اين را كشف بكند؟ آيا صرف اين كه ما يك خاطره بياييم توى اين كتاب‏هاى دانشگاهى بگذاريم يا دو واحد بگذاريم كه آقا ما زديم توى اين عمليات 500 تا عراقى كشتيم كافي است؟! ببينيد! هيچ رزمنده ما به كشتن عراقى افتخار نمى‏كند! هيچ رزمنده ما افتخارش اين نيست كه تانك زده، رزمنده ما افتخارش اين است كه من با فلانى عقد اخوت بستم، با هم تا دم ميدان مين ايستاديم، تا پاى مرگ براى حرفمان ايستاديم؛ ولى شما نگاه بكن الان، جنگ دارد توى كتاب‏هاى درسى دانشگاه مى‏آيد، ببينيد چى مى‏آيد؟ همه‏اش آمار! اينقدر هواپيما زديم! اين قدر موشك زديم! بابا! جوان من امروز نگاه مى‏كند مى‏گويد خُب آمريكايى‌ها كه قوى‏تر از شما بودند! چى مى‏خواهى شما جوابش را بدهى؟ ما آرنولد مى‏خواهيم درست بكنيم! حسين فهميده براى ما مى‏خواهد بشود نماد آرنولد! ولي آن فهميده كه امام گفت رهبر ماست را نشان نمى‏دهيم! امام برگشت گفت رهبرمان آن طفل 13 ساله است كه خودش را با نارنجك زير تانك انداخت. اين يعنى چى؟ حالا ما داريم مى‏گرديم دنبال اين كه آيا فتوايى براى عمليات شهادت طلبانه هست يا نيست! ديگر از اين بزرگ‏تر فتوا داريم ما؟]]></CONTENT>
		<IMAGES></IMAGES>
	</BODY>
</NEWS_DETAIL>