جمعه ۱۲ شهريور ۱۳۸۹  mmotalebe@gmail.com  Friday 3 September 2010  


   
   
   
   
   
   
   
   
   
   
   
   
   
   
   
   
   
   

 

 جستجو 

 

 

 عضويت در خبرنامه 

  
 

خروجی های مطلب



 

 آمارها 

کاربران بر خط: 20
امروز: 2459718
ديروز: 5802
مجموع: 7540720
مطالب ثبت شده: 5765
 

 
     يادداشت:  
 
 
آقاي موسوي! از کدام «امام» سخن مي گوييد؟
 
کد مطلب: 5455
تاريخ: دوشنبه ۱ تير ۱۳۸۸
منبع: دکتر اميرحسين ترکش دوز عضو سابق دفتر مهندس ميرحسين موسوي
درجه: مهم

يادداشت: جناب آقاي موسوي، به گونه اي از امام(ره) و انديشه او سخن گفته اند که گويي چيزي جز مفهوم تحجر در بيانات و مکتوبات ايشان موجود نبوده است. حال آن که التزام به خط امام التزام به تمامي مولفه هاي آن است. برخورد گزينشي و يکسويه با انديشه و خط مشي امام از فردي که بيش از همه از صداقت و اخلاق سخن مي گويند، شگفت انگيز است.
   
 
 
  جناب آقاي موسوي، به گونه اي از امام(ره) و انديشه او سخن گفته اند که گويي چيزي جز مفهوم تحجر در بيانات و مکتوبات ايشان موجود نبوده است. حال آن که التزام به خط امام التزام به تمامي مولفه هاي آن است. برخورد گزينشي و يکسويه با انديشه و خط مشي امام از فردي که بيش از همه از صداقت و اخلاق سخن مي گويند، شگفت انگيز است. البته هر فردي مي تواند انديشه و گفتار امام، يا مولفه هايي از آن را نپسندد و پسند خود را نيز در چارچوب ضوابط در جامعه اظهار کند. اما آيا سخن گفتن از امام و خط او در عين مغفول گذاردن مولفه هايي از سيره سياسي امام، برخوردي صادقانه است؟ آيا امام در طول حيات سياسي خود و بخصوص در 10 ساله رهبري نظام، تنها از تحجر سخن گفته بود و نسبت به آن حساسيت نشان مي داد؟ آيا اين امام نبود که بارها و بارها نسبت به اجراي احکام اسلام تاکيد کرده و حساسيت نشان داده بود؟ آيا هم او نبود که في المثل در جريان تعريض جبهه ملي به لايحه قصاص به سختي عليه ايشان موضع گرفت و حتي سخن از قرب ايشان به ارتداد گفت؟ آيا يک شخصيت خط امامي نبايد بهره اي از حساسيت امام، نسبت به اجراي احکام الهي و ضديت هايي که از سوي پاره اي از روشنفکران و سياستمداران عليه آن صورت مي پذيرد، به خرج دهد؟ آيا اين امام نبود که عليه سلمان رشدي آنچنان که همه مي دانيم موضع گرفت، آيا اين امام نبود که بارها و بارها در مورد التقاط و انحراف فکري حساسيت به خرج داد و اعلان موضع کرد؟ آيا به راستي امام نبود که حتي پيش از حرکت انقلاب فرهنگي از دانشجويان مسلمان خواست که دانشگاه ها را در تراز فرهنگ اسلامي متحول کنند، آيا هم او بارها عليه فرهنگ استعماري و غربزده موضع نگرفت؟ آيا امام از ابتدا تا به انتهاي نهضت مقدس خود نظام جهاني سلطه را به چالش نکشيد و با ملل ستمديده اظهار پيوند نکرد؟ بلي ! امام اين کارها را بخردانه؛ مشروع، اخلاقي و منضبط صورت مي داد و اتفاقاً مطالبه ما از داعيه داران خط امام (و منجمله جناب آقاي موسوي) مطالبه اي توامان است. يعني هم آن حساسيت ها و دغدغه ها را در گفتار و خط مشي خود بروز دهند و هم به مناسب بودن شيوه ها توجه نشان دهند. آري امام عليه تحجر و ارتجاع موضع داشت اما اين موضع در کنار انبوهي از مواضع ديگر بود که فوقاً به آنها اشاره کرديم ما از ديگران انتظار نداريم که عين تعابير امام موضع بگيرند اما سخن بر سر اصل حساسيت و دغدغه ها است که بايد در گفتار و کردار يک شخصيت مدعي خط امام بروز داشته باشد. (چرا که شرط صدق کلام ايشان اين است) مشکل اينجا است که اصل اين دغدغه ها و حساسيت ها در خط مشي داعيه داران اين روزها غايب است.

تصور ابتدايي ما اين بود که راه جناب آقاي خاتمي توسط برخي از کانديداهاي محترم و مشخصاً آقاي موسوي در حال پيموده شدن است. اقدامات يا تعلل هايي هم از جانب ما از سر اصلاحگري صورت پذيرفت که متاسفانه نه تنها بي فايده بود بلکه موجب اتلاف وقت و عدم روشنگري بهنگام شد. متاسفانه هر چه پيش تر آمديم، اين بيم شدت گرفته است که مبادا وضع از آنچه تصور مي شود، هم وخيم تر باشد. در هيچ يک از ادوار انتخابات رياست جمهوري تا بدين حد شاهد شقاق و رودررويي نيروهاي اجتماعي و حاد شدن تقابل آنها با يکديگر نبوده ايم. به نظر مي رسد که سهم بيشتر در اين تقابل خصمانه از آن سنخ گفتار، پيام هاي القايي به جامعه و سياست هاي انتخاباتي کانديداهاي مورد حمايت گروه هاي اصلاح طلب و مشخصاً جناب آقاي مهندس موسوي است. ايشان در طول فعاليت هاي انتخاباتي خود، از يک سو بيش از حد و به گونه اي غيرعادلانه نوک تيز حملات خود را عليه دولت فعلي گرفتند و نيروي اجتماعي هوادار آن را عليه خود تحريک کردند و به موضع تقابل تام و تمام انداختند (در صورتي که در مراحل اوليه فعاليت هاي انتخاباتي ايشان مرزبندي بسيار ضعيفي ميان ايشان با نيروي اجتماعي هوادار دولت موجود بود). سخنراني هاي يکسويه و ناهمدلانه جناب موسوي با لايه اجتماعي مذهبي و انقلابي در دانشگاه ها نيز در اين زمينه مزيد بر علت شد (وضعيتي که تا بدين صورت حاد در گفتار جناب آقاي خاتمي هم موجود نبود). از جانب ديگر پمپاژ ايده هاي نسنجيده، سطحي و غيرعلمي به عرصه اجتماعي همچون آنچه در طرح موضوع گشت ارشاد از ايشان شاهد بوديم، شاخک هاي برخي لايه هاي اجتماعي خاص (که کمترين پيوندها را با سبک زندگي اسلامي و انقلابي دارند) حساس کرده و آنها را به شکل انفجاري (و نه تدريجي و معقول) به ميدان سياست آورد. سياسي شدن بيش از حد، حباب گون، مصنوعي، تهييجي، احساسي و انفجاري، آسيبي است که صرفاً در مورد يک انتخابات خاص آسيب زا نيست بلکه ثبات و نظم حداقلي جامعه را سست مي کند و ظرفيت هاي از هم گسيختگي اجتماعي را افزايش مي دهد. گو اين که فضا را براي سربازگيري اغيار نيز فراهم خواهد ساخت.

مي توان گفت گفتار جناب آقاي موسوي در دو حوزه سياست داخلي و فرهنگ ناسنجيده تر و غير مسئولانه تر از گفتار آقاي خاتمي در دوم خرداد 76 تنظيم شده است. بخشي از مشکل در مورد آقاي موسوي، پديده سياسي – فرهنگي نامطلوبي است که با بهره بردن از زمينه هايي در گفتار شخص آقاي موسوي، حول ايشان شکل گرفته و بخشي ديگر از مشکل، ناظر به گفتار شخص جناب آقاي موسوي است که به گونه اي نسنجيده، غيرمسئولانه و مهم تر از همه، غير مکتبي تنظيم شده است. ذيلاً به برخي از شواهد اين مدعا اشاره مي کنيم:

الف- استفاده از ابزارهاي پرريسک براي نيل به اهداف: مسئله کردن برخي موضوعات همچون گشت ارشاد گرچه به هر تقدير يک ظرفيت اجتماعي را آزاد کرده و ممد هدف ايشان خواهد بود، اما ناتواني در ارائه گفتار مکتبي در تراز انقلاب، اين ظرفيت را خوراک اغيار خواهد ساخت و ظرفيت آشوب را در جامعه افزايش مي دهد.

ب- طرح ايده هايي که مرز روشني با ايده هاي سکولار ندارند: از اين قبيل ايده ها مي توان از طرح فرهنگ غير دولتي از جانب آقاي موسوي ياد کرد. نياز به ذکر نيست که حتي دولت هاي سکولار نيز داراي کار ويژه هاي آشکار توليد هنجارند و در اين صورت، سخن گفتن از فرهنگ غيردولتي در يک حکومت مسلکي همچون جمهوري اسلامي، عجيب جلوه مي کند. همچنين از طرح ناصواب «اجتناب از تفکيک خود و ديگري» مي توان ياد کرد که علاوه بر اين که در تحليلي خوشبينانه نشان دهنده ساده انگاري واقعيت هاي ناگزير زندگي اجتماعي و سياسي است، در تباين با سياست ورزي مکتبي ارزيابي مي شودکه به ناگزير «خود و ديگري ساز» است (بگذريم از آن که اين تفکيک، لازمه هر مسلک و نظام سياسي ولو ليبرال مي باشد).

ج- برخي ديگر از ايده هاي جناب آقاي موسوي، نماينده بي عنايتي ايشان به ادله تشکيل حکومت اسلامي است. در مورد برخي معضلات فرهنگي آقاي موسوي نصيحت يک پدر بزرگ را موثرتر از ابزارهاي جابره و زاجره حکومتي شمرده اند. اما ايشان عنايت نفرموده اند که اگر قرار بود صرفاً به ظرفيت هاي سنتي براي تحکيم احکام، اخلاق و عقايد اسلامي در جامعه اکتفا شود، اساساً چه نيازي به تشکيل حکومت بود. مگر امام و ديگر بزرگان در بحث از ولايت فقيه ضرورت وجود متولي براي اقامه حدود را از دلايل تشکيل حکومت اسلامي در عصر غيبت نشمرده اند؟ اگر فلان ابزار حکومتي ناکارآمد بوده باشد، دليل بر اين نيست که از نقش حکومت در بهسازي فرهنگي و ضرورت ارائه برنامه در اين زمينه غفلت شود. وانگهي توجه دادن حکومت به کارگشا بودن نصيحت پدربزرگ ها در حل معضلات فرهنگي، خبر از بي اعتنايي به تحولات اجتماعي، پيچدگي جامعه امروز و ميزان تاثير نهاد خانواده بر فرزندان اين زمانه مي دهد.

د- مشروعيت بخشيدن ناخواسته به ناهنجاري ها: با تخفيف و تنازل مي شد از جناب آقاي مهندس موسوي پذيرفت که برخورد با برخي ضد ارزش ها در جامعه را در حد توان خود نبينند و اساساً متعرض آنها نشوند. مثلاً مي توانستند نفياً و اثباتاً متعرض بحث حجاب نشوند اما ايشان اين چنين نکردند و به گونه اي يک سويه به اين مسئله پرداختند و از قبل اين پرداختن يکسويه، فضايي پديد آمد که عاملين برخي ضد ارزش ها گمان برند که چندان هم کار نادرستي انجام نمي دهند و مرتکب منکري نمي شوند. برخي اظهارات نامناسب از سوي همسر جناب آقاي موسوي در مورد مسائل زنان بخصوص تجليل اغراق آميز و غيرمسئولانه از برنده ايراني جايزه صهيونيستي صلح نوبل، از اين پيامد سوء برخوردار بوده و هست که رويکرد خاص برنده مزبور و نحوه رفتار ايشان در کشف حجاب و برتري دادن به قوانين بشري بر قوانين الهي، نزد جوانان کم اطلاع مشروع و به هنجار انگاشته شود. ايشان در اين زمينه هم مي توانستند نفياً و اثباتاً متعرض شخصيت ياد شده (يعني برنده جايزه مزبور) نشوند اما پرداختن اينچنيني به نامبرده؛ در راستاي کوشش برخي براي شخصيت سازي هاي کاذب براي جامعه ما قرار مي گيرد.

ه- مسئله کردن شبهه مسئله ها: مقصود از شبهه مسئله ها، موضوعاتي است که اساساً مسئله نيستند و صرفاً در مورد آنها توهم مسئله بودن مي شود يا آن که خود، مسئله نيستند، بلکه نتيجه يا لازمه موضوعاتي ديگرند که في الواقع آنها مسئله اند اما مورد غفلت قرار گر فته اند. به عنوان نمونه مي توان از تاکيد مفرط و سطحي بر موضوع دانشجويان ستاره دار يا طرح مسئله گشت ارشاد يا تلويزيون خصوصي يا تحذير و اعتراض نسبت به عدم تعدي به حوزه خصوصي افراد يا نقد شيوه سرکوبگرانه در مورد حجاب از سوي همسر جناب آقاي موسوي ياد کرد. اين همه، نشان دهنده اين است که تحليلي واقع بينانه، منصفانه، همه جانبه نگر و مکتبي از آشفتگي هاي سياسي- فرهنگي موجود، مبناي گفتار جناب آقاي موسوي قرار نگرفته است.

و- بي عنايتي به مسائل واقعي: در اين زمينه مي توان به مسئله استضعاف اشاره کرد. استضعاف در بافت معنايي قرآني، مفهومي پرمايه و چندجانبه است که «فرودستي نا به حق از حيث منزلت» را نيز در بر مي گيرد (و لذا بانوي عفيفه و محجبه اي که در يک محيط اجتماعي به جهت التزام خود تحقير مي شود، مصداق بين مستضعف است) در اين صورت، کانديدايي که به مسئله استضعاف توجه دارد، بايد به اين فرودستي هاي نابه حق در عرصه اجتماعي بي توجه نباشد. (يا حداقل به آنها نيز توجه کند نه اين که محور گفتار خود را به صورت يکجانبه بردغدغه هاي طرف مقابل گذارد). باز هم در اين زمينه مي توان از بي توجهي به ابعاد فرهنگي سرمايه داري و حتي در پيش گرفتن خط مشي اي ياد کرد که تقويت کننده ابعاد فرهنگي سرمايه داري است.

جناب آقاي مهندس موسوي چند بار (که البته نسبت به ديگر نقاط تأکيد ايشان اقلي است) در تقبيح جامعه سوداگر سخن گفته‌اند.‌ حال سؤال اينجا است که آيا جامعه سوداگر از فرهنگ، سبک زندگي‌ و پايگاه اجتماعي متناسب با خود برخوردار نيست؟ و آيا ايشان با آنها درگير شده‌اند يا نا‌خواسته با آنها پيوند خورده‌اند؟ در حوزه اقتصاد نيز در بحث از شرايط منجر به استضعاف، مسئله «ساختار استثماري» در گفتار جناب آقاي موسوي مغفول بوده و ظاهراً به مشهوراتي از قبيل خصوصي‌سازي تمکين کرده‌اند.‌

ز- در نقد نارسايي‌ها در عملکرد دولت فعلي و طرز رفتار دولتمردان، منصفانه برخورد نشده و تصويري يکجانبه و معوج به مخاطبين ارائه مي‌شود. عادلانه نيست که خلافگويي و بي‌ضابطگي و بي‌صداقتي و ساختارشکني به نحو غيرمنصفانه در دولت فعلي متمرکز شود. تو گويي کاخ رفيع اخلاق تا پيش از اين به دست باکفايت برخي در جامعه ما قد برافراشته بود و اين دولت است که کمر به هدم آن گمارده است. خير! حريم اخلاق در جامعه ما قبلاً هم کمابيش با تعدي‌هايي مواجه بوده است؛ در اين زمينه هم احساسي و يکسويه نبايد برخورد کرد ‌و اين تعدي‌هاي ضداخلاقي را بايد از همه جوانب در نظر گرفت. بخصوص آن که بخش بزرگي از اين تعدي غيردولتي است و از فرهنگ عمومي جامعه برمي‌خيزد.‌ گروه‌هاي مخالف نظام از ملي - مذهبي گرفته تا غير آن نقش پررنگي در اين قبيل تعدي‌ها داشته‌اند. تأکيد مي‌کنيم که سخن بر سر ناديده گرفتن اشکالات دولت نيست بلکه مقصود، التزام به همه‌جانبه‌نگري و انصاف است. ‌خوشبختانه حافظه تاريخي ما هنوز از کار نيفتاده است؛ بازي با آمار (بخصوص در زمان جناب آقاي‌ هاشمي رفسنجاني)، برخي پنهانکاري‌هاي نابجا‌ و بي‌ضابطگي‌ها و بي‌صداقتي‌ها در گذشته هنوز در يادها است.‌ گروهي که امروز از اخلاق سخن مي‌گويند،‌ در گذشته، عملکرد مناسبي نداشتند. از اين رو،‌ ريشه برخي از نابهنجاري‌هاي موجود را بايد در گذشته جست. وانگهي، ‌آيا مي‌توان بسياري از خلاف‌ها را از مؤتلفين امروز خود ناديده گرفت و در مورد طرف مقابل فرياد برآورد؟ ‌آيا مي‌توان رقيب انتخاباتي را بي‌ادب خواند اما خود در مقابل طرف مقابل گفت: «دولت کف‌بين و رمال نمي‌خواهيم؟!»

5- در مورد اهميت و ميزان تأثيرگذاري انتخابات در تحولات سياسي فرهنگي يک جامعه و مشخصاً جامعه ما در مقطع کنوني نبايد اغراق کرد. اغراق در اين زمينه موجب مي‌شود که از نارسايي‌ها و عيوبي که خاص يک جناح،‌ گروه،‌ شخص و جناح نيست و تقريباً در تمامي گروه‌ها و جناح‌هاي ديگر مشهود است، غافل شويم علاوه بر اين که وظيفه اصلي خود که کارفکري، سازماندهي اجتماعي و خيز برداشتن براي تحولي مؤثر و اصولي و در تراز آرمان‌هاي انقلاب در عرصه سياسي است را از ياد ببريم و در دام منازعات مقطعي و زودگذر بيفتيم، از ديگر آفات اغراق در اهميت انتخابات و اصالت بخشيدن به آن (و آن را فرع چالشي بنيادي‌تر نديدن) اين است که هويت ما به عوض سامان يافتن حول اصول و ارزش‌ها، ‌در قالب هويت‌هاي انتخاباتي و حول يک کانديدا يا جناح شکل بگيرد. در چالش انتخاباتي موجود ما با يک مشکل اصلي روبه‌روييم. ‌مشکل اصلي مجموعه‌اي از ايده‌هاي سطحي سنجيده، غيرمسئولانه غيرعلمي، عوام‌پسند و مطابق با ذوق زمانه است که خط‌مشي‌اي غير عقلاني و تهييجي را در عرصه اجتماعي پيشه کرده و مخاطبين بسيج شده آن در حيطه اجتماعي از بيشترين ميزان تمايلات گريز از مرکز نسبت به مخاطبين ديگران برخوردارند.‌ مشکل اصلي پديده‌اي است که اين روزها به اسم اصلاحات يا گفتمان مستقل عرضه مي‌شود و مسائل واقعي انقلاب و جامعه را مغفول مي‌گذارد و توده وسيعي از اجتماع را آماج آسيب‌هاي فرهنگي و سياسي خود مي‌سازد.‌
منبع: سايت احياء

 
     

 
 
      ديدگاهها:  
 

پست الکترونيک:



حروف عکس را با رعایت بزرگ و کوچکی حروف تایپ کنید

 

بازگشت


Send mail to info@motalebe.ir with questions or comments about this web site.
Copyright © 2010 motalebe.ir