کد مطلب: 5214
تاريخ: چهارشنبه ۲ ارديبهشت ۱۳۸۸
منبع: نشريه امتداد
درجه: مهم
يادداشت:
اشاره: غرفه امتداد، توي نمايشگاه مطبوعات امسال خيلي فعال بود. يكي از فعاليتهاي اين غرفه برگزاري چند ميزگرد تخصصي با حضور كارشناسان مختلف بود كه يكي از آنها ميزگرد بررسي ابعاد جنگ از منظر امام«ره» با حضور دكتر ابراهيم فياض، استاد دانشگاه تهران و حميد داوودآبادي، نويسنده و محقق دفاع مقدس بود. توي آن سر و صداي نمايشگاه، گفتن و شنيدن چنين سخناني، شيرين و درس آموز بود. شيريني اين معرفت تازه را با شما به اشتراك مي گذاريم. براي انتقال حس پرشور جلسه، سعي كرديم لحن كلام را در ويرايش حذف نكنيم.
*****
امتداد: بسم الله الرحمن الرحيم. موضوع بحثمان دست آوردهاى جنگ از نظر حضرت امام است. چون وقتي اين دستاوردها را از منظر حضرت امام نمىبينيم يك سرى از موضوعات مورد بررسى قرار نمىگيرد ولي در منظر ايشان حيطهى آن خيلى گسترده مىشود، يعنى فتح فلسطين و نمىدانم اسلام خواهى مردم در سراسر جهان را هم امام جزو دست آوردهاى جنگ مىدانند كه اين نگاه خيلي متفاوت با نگاه رايج است. يكى از سؤالاتى كه هست اين است كه اساسا فهم همين مسأله نيازمند چه پيش زمينههايى است؟ يعنى چطور مىشود فهميد كه اين دست آوردها از بركات جنگ است؟ يك بحث ديگر هم در رابطه با دستاوردهاي داخلىاش است كه باز آنها هم مىبينى مورد توجه نيستند؛ يعنى تحليل ديگران جوري است كه كأنه جنگ جز ضرر هيچ چيز نداشته است. اما امام خيلى بركات را مىشمارند. مثلا حسّ وطن دوستى تقويت شد، فضاى علمى رشد كرد و غيره. بعبارتي خيلى از رشدها كه الان دارند سر باز مىكنند را بايد در جنگ جستجو كنيم. اين به نظرم خيلى الان فهم نمىشود. چه زمينههايى نياز دارد براى فهم اين صحبتهاى امام؟
ابراهيم فياض: من اگر بگويم كه جنگ اصلا بازتوليد ساختارى انقلاب اسلامى بود حرف گزافى نگفتهام. يعنى اگر جنگ نبود انقلاب اسلامى بازسازى نمىشد. آنها جنگ را تحميل كردند كه انقلاب از بين برود، برعكس انقلاب ساختاري صورت گرفت. اين فرضيهى اول من.
ما بعد از جنگ راه «ضد جنگ» را رفتيم! يعنى اون چيزي كه صورت بازسازى پيدا كرد چه دوره بازسازى و چه دورهى نوسازى و دورهى دوم خرداد، اينها ضد جنگ بودند! در نتيجه اينها تا حدودى سعى كردند جنگ را مهجور كنند، ولى جالب است با همهى اين كارهايى كه كردند ديدند مردم بيشتر به سمت جنگ رفتند. الان مثلا توى ماشين كه مىنشينى، مردم مىگويند خالصترين بچههاى ما اونها بودند كه رفتند و شهيد شدند. اونها از جنگ سوء استفاده كردند. البته الان مردم خودشان متوجهاند. به نظر من، كار شروع شده و نمي توانند جلويش را بگيرند.
چند شب پش ديدم يكى از بچههاى فوتباليست هم، حالا نمىگوييم رياكارانه، ولى اين را گفتند كه مثلا ما بايد در فوتبالمان هم ياد جبههى جنگ باشيم كه بچههاى خود ما بودند. على دايى همين را مىگويد. يا مهران مديرى دارد اين حرفها را مىزند. حالا شايد شما بگوييد ريا كارانه است ولى مىبينيد اينها دارند اين حرفها را مىگويند، يعني ارزش است كه مي گويند. اين نشان مىدهد كه ساختارى دارد مىآيد. آنها چون نمىتوانستند با جنگ كارشان را پيش ببرند، ضد جنگ عمل كردند، يعني دولتهاي ما كه بعد از جنگ آمدند مقصر بودند؛ البته حالا احمدى نژاد مىخواهد اين بحث را مطرح كند، حالا درست يا غلطش بماند.
حميد داوودآبادي: فكر مىكنم به تعبير كلمه اوليهاش برمىگردد. ما اگر بخواهيم 8 سال دفاع مقدس را به صورت جنگ نگاه بكنيم؛ بله! جنگ اين است: سختى، تلخي، مصيبت، هميشه اين بوده است ولي اگر بخواهيم عاشورا را هم نگاه بكنيم كه آن هم يك جنگ بود و ظاهر امر نظامى بود و شكست در پي داشت. پس بايد بعد از عاشورا بگوييم مثلا سختىها و مصيبتها و اين چيزها ببار آورد! ولى وقتى به ديد «دفاع مقدس» نگاه بكنيم، به ديد معنوى نگاهش بكنيم، به ديد اسلامى نگاهش بكنيم؛ اينطور نيست!
ما چه بخواهيم و چه نخواهيم جنگ يكى از مراحل انقلاب ما بوده و طبيعتا هر انقلابى اين مسائل برايش پيش مىآيد. برخي كشورهاى همسايه فكر ميكنند كه مىشود زد و اين كشور را گرفت و متلاشى كرد. من در ادامه صحبتهاى دكتر مىگويم اگر سال 59 جنگ پيش نمىآمد، چه بسا در همان چند سال اول، گروههاى سياسى، گروههاى بزرگى مانند منافقين كه آن قدر جوانهاى ما را فريفته بودند؛ با اون تعداد عملياتهاى نظامى كه از عراق عليه ما مىكردند، هم از درون ايران و در خود تهران، عملياتهاى نظامى مىكردند و چه بسا انقلاب را مىلرزاندند. يعنى خطر عظيمى بود كه جنگ اين خطر را از بين برد، يعنى باعث شد انقلاب تثبيت شود؛ اگر بياييم و آن بُعدى كه امام اسمش را «دفاع مقدس» گذاشته بود نگاه بكنيم دست آوردهايش را هم مىتوانيم پيدا بكنيم. گفتم اگر عاشورا را بخواهيم به عنوان يك جنگ نظامى نگاه بكنيم، به چيزى نمي رسيم! مىنشينيم دو دو تا چهار تا مىكنيم چُرتكه مىاندازيم آقا اين قدر نفرات امام حسين(ع) كشته شدند، اينقدر نفرات دشمن كشته شدند؛ ولى وقتى وارد بُعد معنوىاش مىشويم، 1400 سال است كه بركات عاشورا دائم دارد مىآيد، يك نمونه كوچكش هم انقلاب ما بود.
وقتى امروز مىبينيم كه اسرائيل در لبنان، در مقابل يك حزب كوچك، زمينگير مىشود يعني چه؟ چه بخواهيم و چه نخواهيم بايد بپذيريم كه حزب اللّه يك ارتش نيست، يك كشور نيست، حتى يك شهر براى خودش ندارد، كل لبنان يك صد و پنجاه و هشتم ايران است! حالا شما حساب كنيد كشورى كه 158/1 ايران است، حزب اللّه چقدر جايگاه دارد؟! چند تا از روستاهاى جنوب را در اختيار دارد، در حالى كه روستاهاى همسايهاش مزدوران اسرائيل اند! مسيحى اند، مارونىاند و ديگران. يا مثلا نگاه كنيد مقاوت حزب الله را! در مقابل تيپ گولانى با آن عظمتش و يگان يگوز به عنوان يگانى كه به «يگان جاودان» معروف شده و 35 سال توى عملياتهايش يك تلفات نداده است، مىايستد. تيپ گولانى مىآيد توى محاصره مىافتد و يگان يگوز مىآيد به كمكش، آن هم تلفات ميدهد! حالا چند نفر مقاومت مىكردند؟ 35 الى 50 نفر! خُب حالا ما مىخواهيم بگوييم اين نشأت گرفته از كجاست؟ چرا لبنان و فلسطين كه 60 سال درگير صهيونيست هستند، نتوانسته بودند تا حالا اين كار را بكنند؟ اين يك حركتى بود كه از بركت انقلاب ما و دفاع مقدس ما شكل گرفت. نمىخواهيم چيزى را هم بپوشانيم. دنيا هم به اين اعتراف دارد كه شما وقتى در سنگر بچههاى حزب اللّه مىروى، وقتى توى خط مقدم نبرد رويارويى حزب الله لبنان مىروى، عكس آقا و امام را ميبيني!
آنجا يك منطقهاي دارند كه گذرگاهى است و اسرائيل وقتى كه سال2000 با خفت از جنوب لبنان فرار كرد حزب الله يك عكس بزرگ از مقام معظم رهبرى نصب كرد و جالب بود كه كنارش، سنگر ديدهبانى اسرائيلىها قرار داشت. سرباز اسرائيلى جرأت نمىكرد بيايد بالا! يعنى تا مىآمد پشت پنجره، باران سنگ مىرفت طرفش! مثلا مرحوم پروفسور ادوارد سعيد افتخارش اين بود كه من رفتم سنگ زدم به طرف نگهبانى اسرائيلى! اين عظمت از كجا به دست ما آمده؟ ما درك نمىكنيم!
ببينيد! دفاع مقدس ما يك سرّى كه دارد اين است كه جهاني است. حالا ما منتظريم حاصل و فرآوردههايش در تهران ديده بشود، نه! توى تهران ديده نمىشود! آن پيامى كه امام دادند كه ما در جنگ انقلابمان را صادر كرديم و جنگ ما آزادى قدس را به دنبال خواهد داشت، همهى آنها را كه امام گفت، اگر از ديد امام به دستاوردهاي جنگ بنگريم، معنا ميشوند.
يك روز دكتر جاشوا، آلمانى الاصل كه استاد دانشگاه آمريكا بود برگشت به ما گفت فكر مىكنيد برنده جنگ كى بود؟ گفتم: برندهى جنگ من و امثال من بودند! گفت نه! آمريكا و اسرائيل اسلحههايشان را فروختند، جنگ انداختند بين دو تا گروه شيعه و تلفات وارد كردند؛ گفتم نه! برندهى جنگ ما بوديم! ماها كه آن معنويت را بدست آورده بوديم. ما همان بچههايى بوديم كه شب مىترسيديم بيرون برويم! انقلاب را ماها حفظ كرديم. ما برندههاى جنگ بوديم كه اگر امروز خطرات بدتر از اين هم پيش بيايد همين ماها دوباره مىجنگيم و از آن دفاع مىكنيم. اين علامت برندگى ما است. گفتم آخر جنگ را شما نگاه بكن! مىگويند جوجه را آخر پاييز مىشمارند! آخر جنگ كى ماند و كى رفت؟ امروز كى ماند و كى رفت؟ عراق چى شد و ايران چى شد؟ ما اينها را باز نكرده ايم! يعنى حتى توى راديو و تلويزيون و حتى توى مطبوعاتمان نكرديم! بعنوان مثال اگر مىخواستيم دستآوردهاى جنگ را بگوييم: بله! از نظر مهندسى تقويت شديم از نظر پزشكى... اما اينها كه در همه دنيا اتفاق مي افتد! توى همهى دنيا مهندسى و معمارى و نمىدانم ادبيات و پزشكى و همهى اينها بعد از جنگ رشد مىكند. چون توى جنگ همه تجربه مىكنند و بعد از جنگ رشد مىكند. اون نگاه مادى به جنگ است. اگر معنوى به دفاع مقدس نگاه بكنيم، دست آوردهاى زيادى دارد كه امام همهاش را به ما آموزش داده است.
امتداد: البته يك نكته اي اين وسط هست. به نظرم اگر درست توضيح داده نشود اينها فهمش يك مقدار براي نسل ما سخت است. يعنى نسل امروز كه قطعا نمىفهمد كه آقا ما با عراق توي مرزهاي غربي مان جنگيديم و از خودمان دفاع كرديم. اين چه ربطى دارد به اين كه مردم آفريقا به اسلام علاقهمند بشوند؟ يا اين كه اساسا چه جورى جنگ، مقوّم پيام انقلاب شده است؟ چون انقلاب كه اتفاق افتاد خيلىها فهميدند انقلاب شده ولي امام گفتند ما انقلاب را در «جنگ» صادر كرديم؟ چه جورى؟ يعنى جنگ در اين صدور چه نقشي داشته است؟
ابراهيم فياض: نكتهى مهمش اين است كه آنها مىخواستند جنگ را «ضربتى» تمام كنند ولي نشد! من دقيقا يادم هست كه اوايل جنگ، عراق، پشت جنگلهاي جاده اهواز خرمشهر و جاده سوسنگرد گير كرد و ديگر جنگ فرسايشى شد! جنگ فرسايشى خودش را بيشتر مطرح كرد. يعنى شد مثل فلسطين كه هميشه دعوا است و خبرساز! همينطوري هر روز يك خبر از جنگ ايران بود چون بالاخره هر چند ماه يك بار يك عمليات بود. همه سوالشان اين شده بود كه اينجا چه خبر است؟ الان جنگ فرسايشى كه بچههاى حزب اللّه شروع كردهاند دارد اسرائيل را نابود مىكند. يا ببينيد اين دو سه روز، در رابطه با همين كه مثلا راه غزه را بستند و بحران شده، چقدر شلوغ است! هى اعلاميه اين و آن و مثلا سازمان ملل، مدام اينها را اعلام مىكنند. الان محمود عباس دارد از مشروعيت مىافتد، نه محمود عباس بلكه عربستان بعنوان پشت او! ساختار عربستان دارد از هم مىپاشد. ساختار اردن دارد از هم مىپاشد؛ بخاطر همين مقاومت ناچيزى كه اينها دارند توى غزه انجام مي دهند. اين اتفاق در دنيا افتاد، يعنى ساختار دنيا پاشيد! يا به قول شيرازىها پوكيد! واقعا الان ساختار دنيا پوكيده! اينجا هم دارد بازگشت به جنگ اتفاق مي افتد. يك دورهاي خود دولت مردان، چقدر براى جنگ حتي توى خطبههاى نماز جمعهشان! مسأله ايجاد كردند! تحقير كردند. گفتند جورابشان بوى گند مىدهد و يا از اين حرفها كه عدهاى درآوردند! ولى امروز اينها دارد در ساختار جامعه ايران بازتوليد مىشود.
شما ميبينيد صدام مستبد اين قدر ملعون دنيا ميشود كه آمريكا هم حمله ميكند به عنوان افتخار سرنگونش كند! خُب اينها يك مقدارش بخاطر جنگ بود. بعد مطرح ميشود كه چه كسانى پشت صدام بودند؟ ميبينيد چطور اينها تناقضات دارد جهانى ميشود؟! دارد نظامهاي معنايي جهانى كه اينها بر اساسشان حكومتهايشان را بنا كردهاند شكسته ميشود. يعنى با صد تا كار تبليغاتى نمىشد اين كار را كرد! در داخل هم مثل خود احمدى نژاد كه با همين ساختار فكرى طرفدارى از جنگ و بچههاى جنگ و روش امام به ميدان آمد؛ الان خود آنهايى كه قبلا منسوب به امام بودهاند منفعل شدهاند! حتي برخي از خانواده امام! اما خون شهدا چيزى نيست كه بتوان از دستش فرار كرد.
يادم هست خيبر، توي طلائيه بوديم. آتش خيلي وحشتناك بود. زمستان هم بود و زود هوا تاريك مىشد. بچهها را دو تا دو تا فرستادند آنطرف! ميتوانم بگويم اينها سه ساعت روي ما كاتيوشا ريختند! متر متر ميزدند! جوري كه موج آتششان ميآمد توى سنگر و آتش اين خوراك پزها، هى مىرفت بالا و مىآمد پايين! ما لو رفته بوديم و بچهها چقدر مظلومانه شهيد ميشدند. يك گروهان را مدام جا به جا مىكردند كه عراق خيال كند ما خيلى نيرو داريم! يك گروهان را در سه كيلومتر خط، جا به جا مىكردند! باورتان نمىشود بچهها همه شهيد يا زخمى شده بودند. اين فرمانده گروهان از اين جا ميپريد اونجا ميگفت تو اينجا را رگبار ببند! تو اونجا را رگبار ببند! همين طوري در دويست، سيصد متر بچهها را جا به جا مىكرد. پاتك شديد بود و نيرو هم نداشتيم! يعنى من مىگفتم توى اون وضعيت بچهها چى مىشوند!؟ واقعا احساس من اين بود كه اينها ميگذرد. اين مظلوميتهاى بچهها كه توى اين خاكريزها دارند كشته ميشوند، ميگذرد و روزهاي ديگري هم ميرسد. هنوز اول جنگ، سال62 بود. اينقدر خون ريخته بود كه وحشت ناك بود! من هر جا مىرفتم پشهها بلند مىشدند! پُر خون بود يعنى حالا عراقى و ايرانى قاطي بود. اينقدر خونريزى شده بود! ولى اين راه باز شد و آنگونه نماند.
شما ميدانيد كه انقلاب فرانسه با ناپلئون جلو رفت كه جنگ طلب بودند و بالاخره آدمهاى عوضى اي بودند! انقلابىهاى فرانسه هم خيليهايشان آدمهاى عوضى بودند! ولي انقلاب ما جنگ طلب نبود بلكه برعكس صلح طلب بود. اينها بودند كه جنگ را شروع كردند و بعد ميبينيم كه اين صلحطلبى و حقطلبى و عدالتطلبى كه ما داشتيم اينجا هم بروز كرد. توى خطهاي ما بچههاى سودان، بچههاى پاكستان و حتي آلمان در جنگ ما بودند، بچههايي ازهمه دنيا در كنار ما جنگيدند. صدام هم طورى شد كه بعد از جنگ با ما، منفور شد و خود همانها كه پشتوانهاش بودند براى اين كه پاك بشوند به او حمله كردند! پس من مىخواهم بگويم تمام ساختارها و نظامهاى معنايى جهان را به هم ريختند!
به نظر من ديگر الان دانشگاهها هم دارند عوض مىشوند. ساختار و تفكر عمومى ارتش جهان دارد عوض مىشود و بيشتر هم خواهد شد. فقط ما اگر عُرضه داشته باشيم و خيانتكار نباشيم به اين بچهها، خيلى از كارهايمان پيش مىرود، يعنى فقط كافى است بفهمند كه چى گذشته و كافى است ببينند. همين چند سال پيش بود كه يادم هست يك دختر مردم شناس از اتريش آمد عيد نوروز را رفت جنوب، شيعه شد. مىگفتند خيلى هم كَله شق است! اصلا مىگفتند اين خيلى آدم عادى نيست، اصلا استدلال نكرد، آن فضا را كه ديد، شيعه شد! و الان يكى از شيعيان فعال اتريش است. مردم شناس بود و آدم بىسوادى هم نبود. حالا ما خيلى مانده كه براي جبههها كار كنيم. كارهاى عمرانىاش مانده، كارهاى ساختارىاش مانده، خيلى چيزها مانده، كه اگر شروع كنيم از نظر من حالا حالاها كار داريم! حالا كو تا كربلا و بين الحرمين و بقيهاش؟ آنها 72 نفر بودند و قرار بود كه لِهشان كنند، جنازههايشان را هم منهدم كنند، آيا توانستند؟! نه، برعكس شد! دقيقا برعكس شد! اسير بردند، بيشتر مطرح شد؛ جنگ ما هم همين طور است. به نظر من حالا بايد صبر كنيم. البته زمان زيادى هم نگذشته است، 30 سال مىدانيد كه در تاريخ هيچ است! 100 سال، شايد بگوييم كه قدم اولش است. حالا صبر كنيم ببينيم 100 سال بعد در ايران چه خواهد شد، توى جهان چه خواهد شد، هنوز خيلى از چيزها به نظر من مانده است.
امتداد: در داخل كشور و براى نسل فعلى، جنگ را چگونه بايد روايت كرد؟ به چه نكاتى بايد توجه بشود تا اين حقيقت به خوبي و درستي منتقل بشود؟
ابراهيم فياض: يك بعدش احساسى است كه در تلويزيون و راديو و برنامهها دارد مىشود، اما يك بعدش معرفتى است كه در دانشگاه هيچ وقت مطرح نشده است! ببينيد هر وقت در هر جاى دنيا جنگ مي شود، قاعدتا انسجام پيش مىآيد. پشت جبهه حكومت نظامي مي شود و توى جنگ همه كه همه چيز سلسله مراتب است. ولي توى جنگ ما اتفاقا برعكس بود، يعنى اصلا انسجام به اين معنايى كه ما مىگوييم پيش نيامد! چون نيروهاى مردمى، از هر جا، با هر فرهنگ، خودش بايد مىجنگيد! ببينيد يك جنگى بود كه سر تا به پا توش آزادى و آزادگى و معنويت بود. اصلا من نمىدانم چه بگويم! چه طور مىشود اينطور جنگ محكمي باشد ولى ساختار نداشته باشيم؟! من به نظرم مساله اين است اگر كسي آنرا بفهمد. بعد آمريكا همين را متأسفانه بازتوليدش كرد، بدون اينكه ما بفهميم و شد جنگهاى غير متقارن! مي آيد عراق را مي گيرد و مي گويد من جنگ نامتقارن توليد كردم! همان جنگ بسيجى ما شد جنگهاى غير متقارن آنها! همين كه ايشان گفتند فرانسوىها بازتولديش كردند. يعنى الان كار ما، جنگ ما، جنگ دنيا را عوض كرد، ولى ما عُرضهى تئوريك نداشتيم، خاك بر سر بوديم! احمق هم بوديم! بىشعور هم بوديم! مثل نفت خامى كه صادرش كرديم و داريم از بين مىبريمش! جنگ را ما داريم همين طورى مىكنيم! حالا بعد شما مىآييد و اداى آمريكا را درمىآورى! با اين كه توى جنگ ما بوده است. ما مشكل بُعدهاى علمى و تئورى و بازسازي تئوريك جنگ را نداريم وگرنه بازسازى تئورى جنگ، همين كه ايشان گفت، مي تواند اصلا ساختار جهانى را عوض كند. ولى متأسفانه دشمن دارد پردازش اش مىكند، ماى بىشخصيت! ماى وامانده! نه! جنگ هم يك فخر تاريخى ما است، بعضىها خيال مىكنند ذلّت تاريخى ما است. با پول جمهورى اسلامى، با پول اين مملكت، مىآيند چكار مىكنند؟ مىآيند عليه جنگ و دفاع مقدس صحبت مىكنند! ديديم ديگر! شعارهايى كه در دورهى دوم خرداد عليه بسيجىها دادند، اينها ننگ تاريخى ماست!
فرانسه چندين پايان نامه دكترا روي جنگ ما گذاشت! چرا؟ اگر هيچي نبود، پس چرا آنها وقت و هزينه گذاشتند؟ پس چرا بازتوليدش توى عراق اجرا شد؟ همان كه قرار بود ما با عراق كنيم، آمريكايىها كردند! اينها واماندگى ماست! حقارت و تحقيري كه ما توى خودمان پذيرفتهايم، الان چوبش را خودمان مىخوريم! مثل اسلام! بياييم تحقيرش كنيم بعد فلان خارجى بنويسد و با افتخار بگوييم به به اسلامشناسى آنه ماري شيمل يا نمىدانم هانري كربن! مگر او چرا بازتوليد كرد؟ جز همين ابن عربي و شيخ اشراق؟ چرا اينها توى ايران بازتوليد نمىشوند؟! تعجب هم نمىكنيم كه دانشگاه تهران مىشود نمايندگي هانري كربن يا مىشوند نمايندگى هايدگر! هايدگر همهى بحثهايش طبق گفته آقاي منوچهر آشتيانى كه گفت رفتم ديدم همهى حرفهايش آلماني و خلاصه كتاب حكمه الاشراق شيخ اشراق است! هايدگر مىداند چه چيزي بايد بازتوليد بشود!
اين سيستمهاى وامانده و بىشخصيتى كه ما داريم، توى همه چيز، توى اسلاممان هم هست! توى كشورمان هم هست! ديگر حالا اين واماندگى، غرب زدگى و غرب گرايى در برخي مسوولان كشورمان هم هست! يعنى درد اين جا است كه بعضي عمامه به سرها اينطوري اند وگرنه الان خارجىها خيلي بيشتر از اينها به اين حرفها ارادت دارند.
من الان واقعا دلم به حال بچههاى خارجى شيعه مىسوزد كه چقدر تحقير شخصيت شدهاند از دست اين غرب زدهها! اينها كه آلمان و اروپايند مىگويند چقدر تحقير شخصيت؟ توي آلمان ميزد روي بنز و مىگفت تا رهبران شما عاشق اين ماشين هستند، هميشه نوكر غرب هستند! هر وقت از اين تعلق خارج شدند آقا ميشوند! همين طور مىزد روى داشبورد بنز و اين را ميگفت. مشكل ما اينجاست كه آن جنگ به آن عظمت كه خلق كرديم، شعور كه نداريم، هيچ! تازه ضدش هم عمل مىكنيم. اين بدبختى و بيچارگى امثال ما است. واقعا داشتم مىسوختم، چون من خودم از اول تا آخر جنگ بودهام. از شمالىترين نقطه جنگيدم تا جنوبىترين نقطهاش! يعنى از نقطه مرزى ايران و عراق و تركيه، قرارگاه رمضان بودم تا جنوب! آن كارهايى كه آن بچهها كردند، بقيه دارند با آنها چكار مىكنند؟! اين بىشخصيتى و عقب ماندگى و وامانگى ما براى اين است كه ما هيچ وقت قدر هيچ چيز را نمىدانيم! نه قدر علما را، نه قدر متفكران را، قدر جنگ را هم ندانستيمً همهاش هم خودِ مسولان اين كار را كردهاند! من دارم مىگويم اين مسوولاني كه بودند و بعد از جنگ آمدند و پشت پا زدند به اين بچهها! كه امام اون موقع پيشبينى كرد و گفت اگر اين بچهها در پيچ و خم زندگى گير كنند، آتش جهنم براى ما خواهد بود! همانهايي كه پدران و مادران شهدا را سوزاندند و نااميد كردند!
امتداد: به عنوان نمايندهى نسل جنگ اگر نكتهاى در اين رابطه داريد بفرمائيد.
حميد داوودآبادي: به قول شما حالا جناح چپ مىآيد و جنگ را از ديد خودش بررسى مىكند، محكوم مىكند، راست از يك چيزش كه مثلا اگر اين ادامه پيدا نمىكرد، فلان مىشد! هيچ كس به محتواى واقعى دفاع مقدس نمىپردازد براى همين همهاش درد و دعوايمان را داريم مطرح مىكنيم به نام دفاع مقدس! جوان ما هم اين وسط گيج مانده كه آقا من چى از اين جنگ شما ياد بگيرم!؟ مسائل نظامىاش را نگاه بكنى، به قول ايشان، الان بهترين و بزرگترين دانشكدههاي نظامى دنيا دارند تدريساش مىكنند. ببينيد! بعد از والفجر هشت، از فروردين 65 به بعد، صدام يك صحبتى دارد كه خطاب به امام مىگويد كه خمينى! من مىخواهم اين جا يك اعترافى را بكنم! هرچى تو گفتى من عمل كردم و پيروز شدم!
اصلا از 65 به بعد معروف شد به تاكتيك «بسيج عليه بسيج»! يعنى صدام آمد و يك شگرد را راه اندازى كرد. ببينيد! حتى شيوهى شعار دادن ما را ياد گرفتند! آمدند يك پيرمردى را درست كردند، عين حاجى بخشى! كفن تنش كردند كه چى؟ مىرويم حرم امام رضا را آزاد مىكنيم!! شعارهايى كه مىدادند قبلاً هلهله صدام مىگفتند و حمله مىكردند، از فروردين 65 به بعد شد اللّه اكبر! اسم عملياتهاشون قبلاً ام المعارك و اين چيزها بود، شد رمضان المبارك!؛ تمام كارهايى كه ما كرديم را كردند! يعنى فقط مانده بود اسم اينها را بگذارى بسيجى! ببينيد دشمن آمد از شيوهى جنگ ما استفاده كرد. اگر ما مىگوييم چرا سال 67 عراق توانست قوى بشود، چون از شيوهى خودمان استفاده كرد! حالا امروز هم دنيا دارد حتى از بُعد نظامى جنگى ما استفاده مىبرد، بعد ماها چون غافليم نمىبينيم چه جنگى داريم! عين اين ميماند كه مثلاً شما ببيني يارو باستان شناس از فرانسه مىكوبد مىآيد اين جا يك كوزهى سفالى ما را ببيند، اين قدر هم براى آن ارزش قائل است، ما مىاندازيم دور و مىگوييم كوزه است مگر چى است؟! هزار تا از اين كوزهها داريم! ما جنگمان هم گرفتار همين شده است.
الان ببينيد گروههاى تحقيق آمريكايى و غربي را! من چندتايشان را از فرانسه و هلند و فنلاند ديدهام. يك دختر هلندى پايان نامه دكترايش، نقاشى ديوارهاى خرمشهر بود! خُب اين يعنى چى؟! كدام دانشجوى ما پايان نامهاش اين بوده است؟! زمان جنگ، دانشجويان عراقى كه مىرفتند خارج از عراق تحصيل مىكردند، 85 درصد موظف بودند پايان نامهشان در رابطه با جنگ ايران و عراق باشد. امروز من كلي دانشجوى خارجى، آمريكايى، فرانسوى، انگليسى، آلمانى ميشناسم كه پايان نامههايشان جنگ ايران و عراق است! نوجوانان در جنگ، پايان نامهى يكى از آنها بود. پايان نامه يكي ديگر، عكسهاى پرتره(چهره) سر مزار شهداى ايراني بود! ببينيد! كدام دانشگاه و دانشجوى ما اين كار را كرده است! دكتر جاشوا آلمانى الاصل برگشت گفت كه وقتى كتابى درباره جنگ شما منتشر مىشود، آنجا اولين مخاطبش، اساتيد و اهل فن هستند و دانشجويان، بعد مردم عادى و عامى! ولي من جلوى دانشگاه تهران، دويست تا كتاب فروشى را گشتم، پنج تا كتاب جنگ شما را پيدا نكردم! چرا دانشگاه شما با جنگتان قهر است؟ چرا نمىفهمند اين جنگ چى بوده؟ او داشت دل مىسوزاند براى ما! مىگفت بزرگترين حماسهها توش بوده! بزرگترين دكتر آلمانى دارد مىگويد! مىگفت ما داريم در آمريكا رويش كار مىكنيم، الان يكى از بزرگترين و كاملترين كتاب خانههاى جنگ، توى فرانسه، مال اريك بوتل است. همين دكتر جاشوا يك ماه رفته بود آنجا! تمام محققين مىروند فرانسه براي كتابخانه او! همه كتابهاي ما هست، مىنشينند، كامل تحقيقاتشان را مىكنند. بعد در تهران سراغ چه كسانى مىروند فكر مىكنيد؟ درست مىروند سراغ نويسندههاى ده پانزده تا كتابى كه آقا روى هر كدام يك صفحه نظر نوشته اند! نمىروند سراغ سردار فلانى، دكتر فلانى، مهندس فلانى، مىروند و همان ده تا نويسنده را مىآورند و شروع مىكنند هى مىريزند به هم! از اينها فرهنگ كشف مىكنند! از توى دل اينها مرواريد را بيرون مىآورند، برمى دارند و مىبرند فرانسه! مىبرند امريكا، مىبرند آلمان! و روزى خواهد رسيد همان طور كه امروز متخصصين و محققين ما در تاريخ ادبيات ايران بايد بروند به كتابهاى ادوارد براون مراجعه كنند، ما بايد به ادبيات فرانسه مراجعه كنيم كه فرهنگ جبهه مان را دربياوريم!!
دكتر كريستوف بالايى كه كاملا هم به فارسى مسلط بود وقتي داشت توي سمينار روحيهى يك بچه بسيجى در كربلاى 5 را تعريف مىكرد، من گريهام گرفته بود! هى مىگفتم خدايا! اين يعنى بوده توى اون جا؟ من نمىتوانستم به كلام بياورم! اون كار تحقيقاتى كرده بود اين قدر زيبا كه حرف نداشت! كجا را داريد شما؟ كدام محافل علمى ما آمدهاند جنگ را بنشينند از ديد «فرهنگ جبهه» نگاه كنند؟!
ببينيد من معتقدم بزرگترين خيانت و اشتباهى كه ما داريم مىكنيم، اين است كه «جنگ» و «جبهه» را يكى مىكنيم. يك روز يكى به من گفت داوودآبادي چقدر جنگ بودى؟ گفتم صد روز! گفت چقدر جبهه بودى؟ گفتم پنجاه ماه! گفتم يك بسيجى سه ماه كه مىرفت جبهه، ده روزش را درگير عمليات بود، بقيهاش را توي جبهه بود. توى روابط انسانى بچهها بود. اون فرهنگ جبهه است. فرهنگ جنگ، آرپيچى زدن و تانك زدن كه تلويزيون ما دارد طرح مىكند، توى همه جاى دنيا وجود دارد. توى آمريكا هم هست، توى آلمان هم هست، توى فرانسه هم هست. پروقسور ادوارد روزو رييس موزه جنگ فرانسه اسلايدهاي موزهاش را آورده بود همهاش چهار تا لباس و مين و خمپاره و اين چيزها نشان مىداد! اين را بردندش شلمچه! يك ساعت توى شلمچه بود، اون جا توى زمين شلمچه فقط آه مىكشيد! مىگفت: واى! اين زمين كجاست؟ احمد دهقان بهش گفته بود كه تازه اينجا سيم خاردار و ميدان ميناش را جمع كردهاند. گفته بود: اونها كه آشغال است و همه جاى دنيا پيدا مىشود! اين زمين با آدم حرف مىزند! شما نمىدانيد اين زمين چيست! بعد اين آقاي رئيس موزه جنگ فرانسه مىگويد: اگر يك وجب از اين خاك توى فرانسه بود، بهتان مىگفتم مردم چه زيارتگاهى درست مىكردند. آرزوى من اين است كه يك بار ديگر بيايم ايران، بيايم شلمچه، پا برهنه، يك هفته، در شلمچه راه بروم! كسى كه نه شيعه است، كسى كه نه اهل اين بحثها است، نه بسيجى است، چرا ما نتوانستهايم اين را كشف بكنيم!؟ چرا ما مىآييم توى همين شلمچه خاك ريز مثلثى بدلى مىسازيم، مشابهاش را مىسازيم، به جوان مىگوييم بيا بنشين اين جا براى شهدا گريه بكن ؟!! آقا كى گفته كه براى عمليات كربلاى 5 بايد گريه كرد!؟ كى گفته براى بريده شدن سر امام حسين(ع) بايد گريه كرد؟ «ما رايت الا جميلا» كجاست؟ «رضا برضائك» كجاست؟ امام حسين(ع) مگر از شهات ترس داشت؟ از بريده شدن ترس داشت كه ما داريم برايش ترحم مىكنيم و گريه مىكنيم؟!
شهيد ما كه بسم اللّه گفت، ياحسين گفت و سوخت! ما بايد برايش بياييم و بگوييم واي سوخت؟! دوست داشت كه سوخت! خودش خواست كه سوخت! چون خود ما متحولش كرديم، ما آمدهايم عنايت كردهايم به بدل سازى! توى منطقه شلمچه و توى جاهاى ديگر! يك سنگر درست كردهايم! برويد سه راهي اصلي شلمچه! شما اون جا قدم بگذارى، آن جوّى كه آنجا دارد، نفست را مىبُرد! من خودم مىروم اين شلمچه ساختگى، ميگويم خدايا چرا من را تكان نمىدهد؟ مىبينم نه بابا! وقتى پايم را مىگذارم 10، 15 كيلومتر بالاتر از جاده شهيد صفوى مىروم طرف شلمچه، نزديكش كه مىشوم جو مىآيد توى وجودم! ما آمدهايم و مشابهسازى كردهايم، در حالى هم داريم مشابه سازى مىكنيم كه اصلى وجود دارد! بعد مىآييم و مىگوييم كه چرا اين فرهنگ كار نمىكند؟! بعد شك مىكنيم به فرهنگ! حاضر نيستيم به خودمان شك مىكنيم كه بابا روش ما اشتباه است، شيوهى ما اشتباه است، غربىها دارند به اصلش مراجعه مىكنند! اما شما نگاه بكن، مثلا ده پانزده كتابى كه آقا گفت، شديد هم رويشان تأكيد كرد، چند بار تا به حال چاپ شده اند؟ حداكثر تيراژى كه هرمان حور چاپ شده باشد شما بگو 100 هزار تا! حداكثر از سال 72 تا الان كه آقا رويش تأكيد كرده اند، در حالي كه ما70 ميليون جمعيت داريم! فرانسوىها اينها را گرفتند، ترجمه كردند و در كتابخانههايشان گذاشتهاند، هر كسى كه مىآيد، سريع آن كتاب را به او ارجاع مىدهند. ما چى كار كردهايم توى اين كارها؟! نمىخواهم بيايم و بگويم هول كنيم و بگوييم كتاب درسى و فلان و بيسار! بشوند. حداقل نگاههاى آقا را ببينيم. تأكيدى كه آقا روى اينها كرده را ببينيم.
ببينيد اون سمينارى كه بود همان كريستوف بالايى و پروفسور روزو جلوى همان ده تا نويسنده رزمندهى ما، به زانو درآمده بودند! خودِ پروفسور بالايى گفت كه من سالها در فرهنگهاى جنگهاى دنيا كار كردهام، هيچ كتابى مثل اينها من را داغون نكرد! من تا به حال هيچ فرهنگى انسانى و روابط انسانى، مثل اينكه توى اينها دارد مىگذرد، نديدهام؛ راست هم دارد مىگويد. كدام دانشگاه ما آمد اين را كشف بكند؟ آيا صرف اين كه ما يك خاطره بياييم توى اين كتابهاى دانشگاهى بگذاريم يا دو واحد بگذاريم كه آقا ما زديم توى اين عمليات 500 تا عراقى كشتيم كافي است؟! ببينيد! هيچ رزمنده ما به كشتن عراقى افتخار نمىكند! هيچ رزمنده ما افتخارش اين نيست كه تانك زده، رزمنده ما افتخارش اين است كه من با فلانى عقد اخوت بستم، با هم تا دم ميدان مين ايستاديم، تا پاى مرگ براى حرفمان ايستاديم؛ ولى شما نگاه بكن الان، جنگ دارد توى كتابهاى درسى دانشگاه مىآيد، ببينيد چى مىآيد؟ همهاش آمار! اينقدر هواپيما زديم! اين قدر موشك زديم! بابا! جوان من امروز نگاه مىكند مىگويد خُب آمريكايىها كه قوىتر از شما بودند! چى مىخواهى شما جوابش را بدهى؟ ما آرنولد مىخواهيم درست بكنيم! حسين فهميده براى ما مىخواهد بشود نماد آرنولد! ولي آن فهميده كه امام گفت رهبر ماست را نشان نمىدهيم! امام برگشت گفت رهبرمان آن طفل 13 ساله است كه خودش را با نارنجك زير تانك انداخت. اين يعنى چى؟ حالا ما داريم مىگرديم دنبال اين كه آيا فتوايى براى عمليات شهادت طلبانه هست يا نيست! ديگر از اين بزرگتر فتوا داريم ما؟